حاج آقا قاسمیان
شب آخر قدر میگفتن: در روایات داریم که شهدا رجعت میکنن. دوباره زنده میشن تا زندگی کنن. در اصل، دوباره زنده میشن تا به مرگ طبیعی بمیرن. یعنی اصل زندگی بر به مرگ طبیعی مردنه. کسی که در راه دین خدا شهید شده، یعنی زندگیش کامل نشده. باید رجعت کنه و زندگی کاملش رو پیش بگیره و بمیره.
نمیدونم. شایدم باید شهادت رو آرزو کرد. بلکه در زندگی رجعت گونمون، در زمان ولایت حقیقی امام زمانمون، اون زندگی رویاییای که میخواستیم رو بگیریم. همونجور که واقعا میخوایم. همون خانوادهای که میخوایم. همون اخلاقیات، همون شغلی که آرزوشو داشتیم، همون زندگی واقعی...
آفتابگردونم 🇮🇷
ده روزه در جنگیم و من هربار حتی وقتی تو دلم گفتم: (خب دیگه وقتشه زندگی عادیمو شروع کنم و برنامه ریزی
راستی یه چیز جالب
من دقیقا تو ذهنم قرار گذاشته بودم که از شنبه این هفته یعنی دیروز، زندگیمو سامان بدم. برای این موضوع هم باید از خواب شروع کرد. لذا برنامه داشتم به عنوان قدم اول، جمعه شب ساعت ۱۰ بخوابم.
دقیقا همون ساعتی که نزدییییییکترین تجربه عینی من به جنگ شد...
حقیقتا که تا یه هفته پرانتز :)))))))
#جنگ_نامه
این روزا سعی میکنم بیبرنامه و کاملا عشقی زندگی کنم. واقعا برام سخته. اما فکر میکنم این به نفع هممون باشه. وگرنه دفعه بعد معلوم نیست سقفی بالا سرمون میمونه یا نه...👩🏻🦯
اسم «برنامه» رو تایپ کردم، یکم بهش فکر کردم، زمین یه کوچولو لرزید. خدا شاهده!
بیاید از این به بعد دیگه حتی اسمشم نبریم!
این کلمه هم به لیست تروماها اضافه شد...
به دیدارم که میآیی
تضاد مبهمی دارم
لبم از ذوق میخندد
ز چشمم خون دل جاریست...
#قَالَ میثم بشیری
#جمع_اضداد
طبقه بالاییا چشونه؟
ما طبقه بالاییمون بچه کوچیک نداره
دوتا نره غول داره
اما انقدر پا کوبیدن و سر و صدا دارن که صد رحمت به بچه کوچیک. اونم تو این وانفسا که هر صدایی میاد آدم گوشش تیز میشه ببینه چیه😕
هدایت شده از حریر عادلی؛ سفر | عکاسی | تجربه
تکمیلی از دوستان:
صدای پکیج که هی روشن خاموش میشه = انفجار از دور
صدای در خونه خودمون و همسایهها = انفجار نزدیک
صدای بچه بالایی که میدوه = پدافند
صدای موتوری که توی کوچه ویراژ میده = صدای پهپاد ..
@hariradeli
لبخند بزن!
درست زمانی که حریف از پیروزی خودش مطمئنه باید لبخند بزنی تا به صحت پیروزی خودش شک کنه.
#دیالوگ •|مدار صفر درجه|•
از یه موضوعی که هیچ جوره دست من نیست حرص میخورم← این حرص تبدیل به عصبانیت شدید از بانیان اون مسئله میشه (عموما خانواده)← این عصبانیت رو سر مامان بنده خدام خالی میکنم← بعضی وقتا بحث میشه بعضی وقتام میبینه زیادی توپم پره سکوت میکنه تا من خالی شم← بعد چند دقیقه، عذاب وجدان میگیرم که باهاش بحثم شد. اون بنده خدام خودش مریضه، چیکار میتونه بکنه مگه؟← با عذاب وجدان و نشخوار فکری شدید به زندگیم ادامه میدم.
و این چرخه ادامه دارد...
🌑 #نیمه_تاریک