۹ فروردین ۱۴۰۵
یک ماه از شهادت رهبرمون گذشت.
میخوام بگم به همین سرعت
میخوام بگم به یه چشم بهم زدن گذشت
اما نه
نگذشت...
بیشتر طول کشید
به سرعت همیشگی زمان نبود
گویی که زمان هم عزاداری میکرد با ما
یک ماه گذشت و ما هنوز
پیکر مطهرش را تشییع نکردیم...
این روزها خیلی یاد آیه میکنم
آیه عزیزم که یه سال و نیم پیش
همین شرایط را در شهادت رهبرش داشت
پاره تن مردم آزاده لبنان
سید حسن نصرالله بزرگوار
چقدر قلبم پاره پاره بود از خبر شهادتش
و پاره پارهتر برای بیقراری آیه
و صلابت این دختر که دلش گرم بود
«الحمدلله. سید القائد هنوز هست»
من میدانستم دلش پردرد است
اما حفظ روحیه میکند تا من ناراحت نشوم
اما نمیدانستم انقدر درد داشت
انقدر درد دارد...
رهبرت را در کشورت و در اتاق خودش
شهید کردند. حال بیش از یک ماه گذشته و
فرصت تشییع و عزاداری نداری
چون جنگ است. وقت بغض کردن نیست
چون بغضت را باید فریاد بزنی نه اینکه بباری
این روزها با آیه ارتباط ندارم
به لطف اینترنت ملی و شرایط جنگی
اما دلم پیش این دختر خوشخنده است.
هر لحظه، هر آن.
لحظاتی که این خواهر لبنانی من
در ۲۳ سالگی زندگی کرد
من هم در ۲۳ سالگی زندگی کردم
هر لحظهاش، هر زخمش، هر بغضش.
امیدوارم حالت خوب باشد آیه جانم
هم خودت، هم خانواده عزیزت
دلم برای همه شما تنگ شده.
آخرین جملهام در آخرین ویسم بهت
با هم بریم بهشت «Together in heaven» بود. اما تو زیاد جدیاش نگیر! بیا باز هم همدیگر را در همین دنیا ببینیم.
من هنوز فلسفهبافیهای زیادی دارم که برایت نگفتهام🙃
✍🏻 #آفتابگردون
#یاد_باد ۹ فروردین ۱۴۰۵
احساس ترس موقع موشک بارون رو نمیپسندم
کاش خدا امکان خاموش کردن این احساس رو در مواقع این چنینی بهمون میداد.
در اصل، کاش خدا امکان خاموش کردن همه احساسات رو در مواقع موشک باران بهمون میداد...
#جنگ_نامه
دقیقا یک ماه مانده.
امیدوارم خوب تمامش کنم.
یک ماه گذشته را که زندگی نکردم.
در برزخ بودم. در خلأ. در حد فاصل میان زندگی و مرگ، میان زمین و آسمان.
یک ماه گذشت.
این داغ التیام نیافت.
و این فریاد خاموش نشد.
طولانیترین داغ و بلندترین فریاد عمرم
که در سینه حمل کردهام.
و حالا یک ماه مانده.
یک ماهی که باید خوب تمامش کنم
تا آغازی تازه در صفحه سفید بعدی...
یک ماهی که قصد کردهام
تمام ناتمام ماندهها برای سالیان را
پایان بخشم تا مجال آغاز، فراهم شود.
✍🏻 #آفتابگردون
هنوز قشنگ بلد نیستم جمله بندی کنم به کرهای. املامم خوب نیست. آما میتونم یه زبون من درآوردی رمزی برا خودم درست کنم برا مواقع نیاز.
فعلا همین کافیه.🪄
از شهریور ۹۷ فرمانده نیروی دریایی سپاه بود
و اهل تنگستان بوشهر بود...
چه استعاره زیبایی
چه شباهت نمادینی
قهرمانان چقدر شبیه هم هستند
دریادل
تنگستانی
اهل شرف و آزادگی
و خار چشم دشمنان ایران
رئیسعلی دلواری
و
شهیدِ دریادل و دریاسالار علیرضا تنگسیری
پن: شهید تنگسیری پنجشنبه هفته گذشته مورد اصابت دشمن آمریکایی قرارگرفت.
حداقل ۵ روز است که نیروهای جوان او در خط مقدم خلیج فارس و تنگه هرمز در خلأ فرماندهی او، قهرمانانه نبرد میکنند.
شهادت او سخت است اما راهش پرقدرتتر ادامه دارد و شکست دشمن نزدیک است.
«سیدمحمدجواد حسینی»
میخوابم
بلند میشم
خبر شهادت میخونم
قلبم درد میگیره
فکر کنم اینم جزو روتین جنگیه
باید بهش عادت کنیم...
#جنگ_نامه
شاید براتون جالب باشه
قبل از عید نوروز
سردار تنگسیری که خیلی سر زبونا افتاد
من یاد فوبیام افتادم
بدو رفتم سرچ کردم
که چند سالشه
متولد چه سالیه الان؟
از همون موقع گفتم همین روزا شهید میشه
اگه این چند ماه رو بگذرونه دیگه حله
و الان خودتون هم میدونید چند سالشه
۶۳ سال :))))))))))))
از دست این سرداران و سربازان اسلام
فوبیای ۶۳ سالگی گرفتم
نکنید این کارا رو با دل ما...
چی میبندین با امیرالمومنین (ع)
چی میبندین با پیامبر (ص)
که انقدر قشنگ و بامعنا میخرنتون؟
شاید بشه به عنوان چهارمین تجربه عینی نزدیک به جنگ ازش نام برد
چون قلبم درد گرفت با هر صدای بمب
انگار که داشت منفجر میشد...
#جنگ_نامه