از این تصویر، رسما #سفرنامه یک روزه من شروع میشه.
اینجا، از بلندترین جاهای تهرانه، نزدیک میدان بهرود. مسیرم بلد نبودم، آقای راننده مهربون اتوبوس منو نزدیکترین جایی که میتونست پیاده کرد. منم یهو محو این تصویر شدم:
~ اگه تهران کمتر آلوده بود، این عکس خیلی محشرتر میشد.
دلم پرواز میخواست. یه جایی که بهم حس پرواز بده. یه جا که شهر زیر پام باشه. یه جا که دردام برام کوچیک و کوچیکتر جلوه کنه.
یه جا مثل: پارک پرواز!
قبل از جنگ، اینجا حتی میشد واقعا پرواز کرد! با هواپیماهای کوچیک تک سرنشین. البته خب باید اول زیر نظر مربی آموزش ببینی. دلم نمیومد از این ویوی ابدی دست بکشم اما، مجبور بودم...
همینجوریشم یه بخش از برناممو بخاطر کمبود زمان از دست داده بودم.
اومدم برم، یهو چشممو گرفت. کاش واقعی بود. کاش هر کی رو اون سکو وایمیستاد، میتونست اون بالهای سفید رو قرض بگیره و بپوشه و تا هر جا دلش میخواد اوج بگیره و پرواز کنه.
کاش...
~ یکی از علاقمندیهامو کشف کردم: گرفتن عکسای پرسپکتیو!