eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
یادم به صدای با گریه‌ی دختر غزه‌ای افتاد که با دیدن موشک‌های ایرانی تو جنگ ۱۲ روزه فریاد می‌زد: اللهم سدد رمیهم!!! خدایا تیرهاشون رو به هدف برسون🤲🏻🤲🏻 دعا خیلی مهمه. من اثرش رو تو این جنگ‌ها فهمیدم. یه مورد دیگه مثلا پیدا کردن جواسیس موساد که هرروز حداقل یه خبر از زنده‌گیریشون میاد خدا رو شکر! اینا رو می‌گم، که فکر نکنید حتما باید تو اکشن ماجرا باشید، حتما باید ور دل خونتون بمبارون شه تا احساس مفید بودن کنید. حتما که نباید هرروز روی ویبره باشید یا نگران این باشید که بمب بعدی رو سر شماست یا نه که احساس در جنگ بودن بکنید! اینا القائات شیطانه. هر جا قرار گرفتی، راضی به رضای خدا باش و همونجا رو مرکز دنیا بدون و نقشت رو پرقدرت ایفا کن. تو می‌تونی دختر✊🏻🫀
پایان منبر امروز🌻🧕🏻
هدایت شده از ابوالاخبار
🔴اینستاگرام رسما تصویب کرد ابزار جاسوسی باشه. 🔹شرکت متا مالک اینستاگرام، قابلیت «رمزگذاری سرتاسری» (امنیت کامل پیام‌ها) رو تو دایرکت اینستاگرام به طور کامل لغو کرد. این یعنی پیامای شما از این به بعد توسط شخص نتانیاهو خونده میشه. بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
آخرالزمان جاییه که عین روز همه چی روشن می‌شه. اما بعضیا هنوز نمی‌خوان ببینن یا بشنون یا اهمیت بدن. صم بکم عمی فهم لایعقلون...
یکی از جذاب‌ترین شاخه‌های مدیریت مدیریت ریسکه حتی اسمشم خفنه. منتهی بدیش اینه که ریاضی زیاد داره و اصلا از گرایش‌های مدیریت مالیه و پدرتو با آمارگیری درمیاره اما همچنان به نظرم خفنه. تو سریال کره‌ای «بیمه طلاق» یکی از شخصیت اصلیا مدیریت ریسک خونده بود و تو همون حوزه کار می‌کرد تو تیم. محاسبه ریسک اینکه مثلا این ایده‌ای که من دارم، چقدر عملیاتیه و چقدر ممکنه نشه و سرمایم به فنا بره... یا درمورد تغییرات کلا یا درمورد سرمایه‌گذاری چند وقته عین خوره تو مغزمه برم یاد بگیرم مدیریت ریسک رو. نه آکادمیک، بلکه با گذروندن دوره و کارگاه مثلا. اگه بشه خیلی عالی میشه اما وقت ندارم... وقت... 🕶
تهران طوفان اومده در و پنجره‌ها رو بستیم باد محکم میاد می‌خوره به پنجره سکتمون می‌ده میره یعنی خدا هی داره لول تاب‌آوریمونو می‌بره بالا... مرحله بعد جنگ و رعد و برق و طوفان چی در انتظارمونه یعنی؟!
از اخبار خوندن و حس اینو پیدا کردن که «جنگ الان جلو در خونه ماست منتظره درو وا کنیم تعارف بزنیم بیاد تو» خسته شدم از این به بعد بی‌خبری، خوش خبری!
من که از وقتی دنیا اومدم «عصای پیری» بقیه بودم حالام که به این سن رسیدم، زندگیم بخاطر ندونم کاری بقیه داره نابود می‌شه :) ~ تاریک‌ترین دیالوگ های زندگیم رو امشب به زبون آوردم.
شاید اگه یه روز با وضعیت زندگیم آشتی کنم، و خانواده، موقعیت، شرایط زندگیم رو قبول کنم، بتونم زندگی شادتری داشته باشم. اما خب برای کسی که از اول زندگیش حس متفاوت بودن داشت و فکر می‌کرد «من به این خانواده تعلق ندارم»، قبول کردن این اتفاقات واقعا سخته... قبول کردن آدمایی با دغدغه سنی‌های کاملا متفاوت که هیچ شباهتی بهت ندارن، واقعا سخته.
اگه تو دفاع مقدس بابام همراه همرزماش شهید می‌شد و به قول گفتنی «تنها کسی نمی‌شد که تو گردانشون زنده مونده» منم می‌تونستم دنیا نیام. مامانم از بچگی این شعر رو برام می‌خوند: گر نگهدار من آنست که من می‌دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد! یادش بخیر ۶ سالم که بود این موضوع رو فهمیدم و همون موقع یادمه یه روز کامل ناراحت بودم و گریه کردم که: چرا بابای من شهید نشد؟😄 هنوزم بهش فکر می‌کنم... چرا شهید نشد؟ چرا فقط اون زنده موند؟ چرا من دنیا اومدم؟ چرا با این حجم از فاصله سنی؟ چرا من عصای پیری شدم؟ چرا من از بچگی دغدغه‌هایی رو باید به دوش بکشم که مال من نیستن؟ چرا کسی از من نپرسید چی می‌خوام؟ چرا هر بار سعی کردم کمک باشم، راه حل بدم، کسی صدامو نشنید، کسی گوش نداد، انگار که بی‌اهمیت‌ترین حرف دنیا باشه؟ چرا باز تهش همه کاسه کوزه‌ها سر من می‌شکنه؟ چرا من باید جور ندونم کاری بقیه رو بکشم؟ چرا من باید با همه کوچیکیم، بزرگ‌تری کنم؟ در حالی که حرفام شنیده هم نمی‌شه حتی... چراهای زیادی دارم که جوابی ندارن. شاید روزی که امام زمان (عج) اومد، از خودش همشونو بپرسم... ⁉️
مرحله بعد هم آنلاک شد زلزله! هر دم از این باغ، بری می‌رسد تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد...