eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دانشجـــو🎓
چهار سال دیگه کی می‌گه اشکال نداره گند خورد تو کار و درس و روانت چون مملکت صاحب نداشت؟ می‌گن کسی که درس بخون بود تو هر شرایطی می‌خوند کسی که که کار بکن بود تو هر شرایطی می‌کرد 👉🏻 @Daneshjooyan
یه معیار به معیارای ازدواجم اضافه شد آدم باید علاوه بر خوش‌سفر بودن، خوش‌جنگ باشه!
خسته‌ام از سرشلوغی زیاد خسته‌ام از اینکه برای خودم هیچ وقتی ندارم خسته‌ام...
می‌گفت: ‌از عملکرد پاک کردن دوطرفه‌ی چت تلگرام بدم میاد. واتس‌اپ خوبه که جای تکست حذف شده می‌مونه‌؛ باید بمونه که طرف بفهمه من‌ باهات کلی حرف داشتم ولی وقتی که باید می‌بودی، نبودی. دیگه دیره، دیگه به تو ربطی نداره. پس ضجه بزن و از کنجکاوی اینکه چی می‌خواستم بگم، بمیر. کمی بی‌رحمانه بود اما حق می‌گفت، نه؟
یه نفر ساعت ۹ شب بلیط داره و منی که ۲ ساعت زود رسیدم برای بدرقه
با مترو رسیدن به راه آهن هم جالبه ها از قطار زیرزمینی درمیای میری قطار رو زمینی سوار می‌شی یبار تو یه مسافرتی امتحان می‌کنم💡
ولی خداوکیلی راه آهن یجوری خوشگله حتی منم دلم می‌خواد مسافر می‌بودم
یکی از بزرگترین ترسام تو جنگ این بود که یوقت راه آهن و نزنن...
اینکه وقت نکنم یه چیزایی رو بنویسم و باهاتون به اشتراک بذارم، باعث میشه نتونم از ماجراهایی که به تبع اونها پیش میان هم حرف بزنم مثلا اینکه چرا الان راه آهنم؟ و این ناراحتم می‌کنه انگار که یه حکایت نصفه تعریف کنی رو مخه درک می‌کنم اما بهم ببخشیدش و برام دعا کنید خدا به وقتم برکت بده تا بتونم مثل قبل، فکر کنم تخیل کنم، تحلیل کنم و بنویسم... با قلبی آکنده از اندوه از طرف آفتابگردون🌻
رفت و قلب منم با خودش برد
پس رفتن آدمی که دوسش داری همچین حسی داره :)
خدا براتون نیاره هم‌کلام شدن با آدمی رو که ۱۸۰ درجه با هم فرق دارید و هیچکدوم ذره‌ای از زاویه دیدتون کوتاه نمیاید. یعنی من چند باری سعی کردم کوتاه بیام، اما دیدم طرف مقابل فکر می‌کنه پس طرز فکر خودش تماما درسته... الانم وقتی کوتاه نمیام، حس بهتری دارم. چون حداقل از چیزی که باور دارم درسته کوتاه نیومدم. اما باز ذهنم درگیر میشه که: چرا نمی‌فهمه؟! چرا یبار، حتی یبار از زاویه دید من به ماجرا نگاه نمی‌کنه؟! اما حقیقت اینه که انقدر درگیر احساساته که نمی‌فهمه انقدر تو باتلاق احساسات غرق شده که منطقش رو هم براساس قوائد احساسی چیده. اونم فقطططط احساسات منفی «این به من زیاد بدی کرد پس حقشه هرچی بهش بدی کنم» «اون حرفو که زد قطعا قصدش ناراحت کردن من بود» و چرت و پرت‌هایی از این قبیل. البته تا حد کمی بهش حق می‌دم. چون زخم‌ها و زجرهایی که کشیدیم، بعد احساسی روحمون رو بیشتر برمی‌انگیزن. اما باز در دل اون زخم‌ها، حکمتی هست، و توحید قوی‌ای که بدونی این آدم فقط وسیله بوده تا من این درد و زخم رو تجربه کنم و درس بگیرم. اما قطعا تو این فضای منفی ذهنی، هر چی من براش شفاف سازی کنم که «نه اینطور نیست. مثبت فکر کن. به خودت نگیر. به حکمت ماجرا نگاه کن. سختیای که کشیدی آدم محکم امروز رو ازت ساخته.» من رو در جا متهم به طرفداری از طرف مقابلش می‌کنه و با انگ زدن، راه هرگونه گفتگوی منطقی رو می‌بنده. چون اون فقط دنبال انتقامه و هر کی سر راهش باشه رو برمیداره. اینجور آدما فقط تایید می‌خوان. و وای به اون روزی که اون شخص تایید کننده، یه آدم سمی تحصیلکرده یا مشاور و روانشناس باشه. نعوذ بالله دیگه انگار حرفاشون وحی منزله!! وقتیم که دوز منطقمو زیاد می‌کنم تا فضا رو تعدیل کنم از اینهمه احساسات، با رگبار جملات «تو آدم بی‌درک و بی‌احساسی هستی» مواجه می‌شم :) نمی‌دونم دربرابر این آدما باید چیکار کرد. باید چجوری حرف زد که نه سیخ بسوزه نه کباب. اما اینو می‌دونم اینجور آدما اگه با حرف متوجه کار نادرستشون نشن، خدا انقدر امتحان و بلای مختلف براشون تدارک می‌بینه که بالاخره متوجه بشن. حالا یا تو این دنیا، یا اونور... ✍🏻