eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه وقت نکنم یه چیزایی رو بنویسم و باهاتون به اشتراک بذارم، باعث میشه نتونم از ماجراهایی که به تبع اونها پیش میان هم حرف بزنم مثلا اینکه چرا الان راه آهنم؟ و این ناراحتم می‌کنه انگار که یه حکایت نصفه تعریف کنی رو مخه درک می‌کنم اما بهم ببخشیدش و برام دعا کنید خدا به وقتم برکت بده تا بتونم مثل قبل، فکر کنم تخیل کنم، تحلیل کنم و بنویسم... با قلبی آکنده از اندوه از طرف آفتابگردون🌻
رفت و قلب منم با خودش برد
پس رفتن آدمی که دوسش داری همچین حسی داره :)
خدا براتون نیاره هم‌کلام شدن با آدمی رو که ۱۸۰ درجه با هم فرق دارید و هیچکدوم ذره‌ای از زاویه دیدتون کوتاه نمیاید. یعنی من چند باری سعی کردم کوتاه بیام، اما دیدم طرف مقابل فکر می‌کنه پس طرز فکر خودش تماما درسته... الانم وقتی کوتاه نمیام، حس بهتری دارم. چون حداقل از چیزی که باور دارم درسته کوتاه نیومدم. اما باز ذهنم درگیر میشه که: چرا نمی‌فهمه؟! چرا یبار، حتی یبار از زاویه دید من به ماجرا نگاه نمی‌کنه؟! اما حقیقت اینه که انقدر درگیر احساساته که نمی‌فهمه انقدر تو باتلاق احساسات غرق شده که منطقش رو هم براساس قوائد احساسی چیده. اونم فقطططط احساسات منفی «این به من زیاد بدی کرد پس حقشه هرچی بهش بدی کنم» «اون حرفو که زد قطعا قصدش ناراحت کردن من بود» و چرت و پرت‌هایی از این قبیل. البته تا حد کمی بهش حق می‌دم. چون زخم‌ها و زجرهایی که کشیدیم، بعد احساسی روحمون رو بیشتر برمی‌انگیزن. اما باز در دل اون زخم‌ها، حکمتی هست، و توحید قوی‌ای که بدونی این آدم فقط وسیله بوده تا من این درد و زخم رو تجربه کنم و درس بگیرم. اما قطعا تو این فضای منفی ذهنی، هر چی من براش شفاف سازی کنم که «نه اینطور نیست. مثبت فکر کن. به خودت نگیر. به حکمت ماجرا نگاه کن. سختیای که کشیدی آدم محکم امروز رو ازت ساخته.» من رو در جا متهم به طرفداری از طرف مقابلش می‌کنه و با انگ زدن، راه هرگونه گفتگوی منطقی رو می‌بنده. چون اون فقط دنبال انتقامه و هر کی سر راهش باشه رو برمیداره. اینجور آدما فقط تایید می‌خوان. و وای به اون روزی که اون شخص تایید کننده، یه آدم سمی تحصیلکرده یا مشاور و روانشناس باشه. نعوذ بالله دیگه انگار حرفاشون وحی منزله!! وقتیم که دوز منطقمو زیاد می‌کنم تا فضا رو تعدیل کنم از اینهمه احساسات، با رگبار جملات «تو آدم بی‌درک و بی‌احساسی هستی» مواجه می‌شم :) نمی‌دونم دربرابر این آدما باید چیکار کرد. باید چجوری حرف زد که نه سیخ بسوزه نه کباب. اما اینو می‌دونم اینجور آدما اگه با حرف متوجه کار نادرستشون نشن، خدا انقدر امتحان و بلای مختلف براشون تدارک می‌بینه که بالاخره متوجه بشن. حالا یا تو این دنیا، یا اونور... ✍🏻
هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
۲ ساعت دیگه :)💔 .... #A
تو کانال روزمره نویسی شهیده ۱۴ ساله، ریحانه سادات ساداتی ارمکی، که حدود یه ساله توسط دوستان شهیده اداره می‌شه و خاطره نویسی دارن، این پیام آخر رو دیدم... حدود ساعت ۱۲ شب پارسال، این خانواده، همگی، به جرم دانشمند بودن پدر، توسط اسرائیل خونخوار، شهید شدن🙂🕊
و البته شهدای گرانقدر دیگمون که تو جنگ دوازده روزه شهید شدن. به نظر میرسه همین دیروز اتفاق افتاده باشه. هنوز داغ سردارامون رو قلبم سنگینه هنوز لبخند سردار سلامی اقتدار سردار حاجی زاده و ابهت سردار باقری جلو چشمامه البته الان می‌دونیم خوش به حال اوناست پیش مرگ رهبرشون شدن یا سردار تنگسیری و آقا علی لاریجانی که دوری از رهبری رو تاب نیاوردن... ما را به سخت جانی خود این گمان نبود و هنوزم نیست اما مثل اینکه سخت‌جان‌تر از آنیم که می‌پنداشتیم...
224.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما خدای خامنه‌ای و تمامی شهدامون، زنده است این نهایت امید ماست همون‌طور که وقتی از سردار پرسیدن: در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح، قویترین و بزرگترین ارتش دنیا، چطور ادعای مبارزه دارید؟ با لبخند معناداری، بی‌درنگ گفت: بالاخره ما هم خدایی داریم دیگه! تکیه‌گاهمون همونه و همیشه هم بوده از قبل از دوران مادها و شکوه هخامنشیان به نام اهوره مزدا شناختیمش تا امروز همچنان تکیمون به خودشه و تاریخ ثابت کرده، هر جا به خودمون غره شدیم، و تکیه به خدا رو فراموش کردیم، زمین خوردیم. بد هم زمین خوردیم. تحقیر شده زمین خوردیم. مثل حمله اسکندر مقدونی... مثل سقوط صفویان، مثل دوره استعمار قاجار، مثل حقارت ملی دوران پهلوی...
پ.ن: عین سوال رو نیاوردم
من اون کسی که بین مردم جا انداخت دخترا شهید نمی‌شن رو حلال نمی‌کنم! شهیده زینب کُمایی
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محرم امسال روضه‌های زیادی داریم که بیشتر از گذشته درکشون می‌کنیم. اما این یکی از همه جیگرسوزتره...
دلم از اعماق وجودم گریه می‌خواد کاش یکی بود سرمو بذارم رو شونش چشمامو ببندم و از اعماق وجودم زار بزنم...