هدایت شده از - فهیمـه فهیم ؛
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عروسک داشتمو
له کردن اینجا💔
🖇 #شهید_سید_علی_ساداتی🕊
« فرزندشهیدهفهیمهمقیمی »
💠 @shahidh_fmoghimi
هدایت شده از گلزار شهدا
#پوستر
شهیده فاطمه سادات ساداتی ارمکی🕊
🔹️ فاطمه سادات یکسال قبل از شهادتش ، در حالی که ۸ سال داشت، در ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ در یادداشتی با عنوان «وصیتنامه فاطمه» نوشته است: «من تا وقتی زنده هستم چادر خود را روی زمین نمیاندازم و تا آخر عمرم چادرم روی سرم هست. من به حضرت فاطمه قول دادم که همیشه چادر روی سرم باشد و اگر او روی زمین افتاد مرا حلال کند. چادر مثل تفنگ میماند که همیشه با خود همراه دارم.»
▪️شهیده فاطمه سادات ساداتی ارمکی در ۲۴ خرداد سال ۱۴۰۴ در پی حمله دشمن آمریکایی_صهیونی به شهادت رسید.یادش گرامی🥀
📌مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
قطعهٔ ۴۲، ردیف ۵۱، شماره ۲۹
🌷 گلزار شهدای بهشت زهرای تهران
🔸 @Golzarteh
هدایت شده از - فهیمـه فهیم ؛
29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ۲۳:۵۵ دقیقه ؛ شام عید غدیر
خونه ی پدری م اینجوری شد😭😭
💠 @shahidh_fmoghimi
خونههامون هست...
با خوندن این دو کلمه
حسرت عمیقی رو دلم نقش بست
اگه شرایط متفاوتی داشتم
اگه خونهای برای خودم داشتم
اگه مامان و بابام سنشون زیاد نبود
اگه مریض نبودن
اگه حتی بچه هم داشتم
شاید رو خونه منم میشد حساب باز کرد
اما درد همینجاست که یه جاهایی با تمام ادعای چند سالت، تماشاگری...
درد همینجاست که خونه ما، امسال حتی یه روزم لایق پذیرایی زوار امام حسین (ع) نبود؛ چه برسه به مهمانان تشییع رهبر.
درد همینجاست که تو موقعیتی گیر کردی، که کاری از دستت برنمیاد و فقط باید حسرت بخوری. حسرت بقیه که دارن قدمی هر چند کوچیک برمیدارن، یه آبی، شربتی، چیزی دست زوار میدن، یه اتاقی، چاردیواریای چیزی در اختیار میذارن، اما تو نمیتونی که بذاری...
باز خدارو شکر که دیگمون حداقل از قافله جا نموند و امسال هم برنج عزای آقا تو دلش قل قل قل جوشید :)
#آفتابگردون
پس بیاید یه مداحی قفلی مهمونتون کنم.
میدونید که من خیلی مداحی جدید گوش نمیدم. اینم رزق لایحتسبی بود که خودش منو پیدا کرد.
@Rozekhonبیابان گرد - @Rozekhon.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
بیابان گردمان کردی ولی زینب پشیمان نیست :)
#نوحَک | مهدی رسولی
اگر قانونی به نام آفساید وجود نداشت
ما الان صدر جدول بودیم
با بیشترین اختلاف امتیاز...
یه همکار آقا داریم
آقای الف نون
مدیر مالیمونه
پارسال که اومده بودم
و تعدادمون کمتر بود
میزش تو هال بود.
بعد یه مدت منتقل شد اتاق
کلا تیم مالی رفت تو اتاق.
از وقتی منتقل شد
هر بار میام و به همه که اکثرا
داخل هال هستن سلام میدم
بعد دست دادن با خانمای مرکز
میرم دم اتاق آقای الف نون
با لبخند میگم «سلام آقای ...!
صبحتون بخیر!»
ایشونم با لبخند آقامنشانهای
جواب میدن و سلام میدن.
امروز که اومدم، اتاقشون پر بود
آقایون راجع به بازی حرف میزدن
روم نشد برم به همه سلام کنم
طرفای ساعت ۱۲ رفتم آشپزخونه
سر راه یادم اومد سلام ندادم
برگشتم دم درش و با بشاشی گفتم
«آقای الف نون سلام! ببخشید
من بهتون سلام نداده بودم امروز!»
انگار که چه کار مهمی باشه...
بنده خدا اول تعجب کرد. فکر کرد
اونجوری صداش کردم کار مهمی دارم.
بعد خندید. خندش بامزه بود.
این اولین بارم نبود اما
برام جالبه که هیچوقت عادی نمیشه
نه برای من، نه برای بقیه :)
👩🏻💻 #کار_دراما