حالا من هنوزم تنهام
آتنای تازه آشنا شده که باهام نمیاد!
اما دلم قرصتره
پاهام محکمتره
دست آتنای درونمو گرفتم
و دارم میرم
امیدوارم دلشو داشته باشم
از اون مهمتر
امیدوارم اجازهشو پیدا کنم...
رسیدم جمهوری
سرگردون موندم
به اطراف نگاه کردم دنبال یه نشونی
کدوم وری برم؟!
جمهوری اسلامی...
ما دهه هشتادیا جمهوری اسلامی رو با شما شناختیم. ما خمینی کبیر رو ندیدیم. درک نکردیم. نفس نکشیدیم. ما شما رو دیدیم آقا. جمهوری رو با شما فهمیدیم. اسلامی رو با شما فهمیدیم. «رهبر» یعنی چی و چیکار میکنه رو تو مشی و رفتار و گفتار شما متوجه شدیم.
بعد شما، قطب نمای جمهوری اسلامیمون گم شد. اما آقا جان! ما شاگردای خلفی بودیم. خود جمهوری اسلامی رو گم نکردیم...
ازمون راضی هستین؟
رام ندادن
اجازه بهم ندادن
مجنون وارانه دور کوی شما میگردم
یا اذن دخول بده
یا یجور منو آروم کن...
من جلو جمعیت گریم نمیگیره
میدونم تو تشییعت گریم درنمیاد
این سینه میترکه
نفسم حبس میشه
میمیرم
ولی اشکم نمیاد
بذار جای اون روز
الان برات گریه کنم...
آفتابگردونم 🇮🇷
+ ببخشید ته اینجا تا کجا میشه رفت؟ - میخوای بری کجا؟ + میخوام تا جای ممکن برم نزدیک. - بری که چیکار
خانمای کفن پوش مشهدی هنوز هستنا راستی
نمیدونم کارشون درسته یا غلط
و نمیدونم باید باهاشون موافق باشم یا نه
اما خب
هستن دیگه
هر از چند گاهیم با نیروهای امنیتی درگیر میشن. انگار خون آقا رو گردن امنیتیاست...
آفتابگردونم 🇮🇷
رام ندادن اجازه بهم ندادن مجنون وارانه دور کوی شما میگردم یا اذن دخول بده یا یجور منو آروم کن...
از یه طرف دیگه رفتم
یکم نزدیکتر شدم
به قول اون خانومه خودمو خون جگر کردم :)