eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
402 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
من بلاهای بزرگ رو با دل‌پیچه عصبی فهمیدم هر وقت یه بلای بزرگی تو زندگیم اومد هر وقت باری رو دوشم اومد که سنگین بود گریه نکردم به جاش معدم، بار امانت اشک‌هایی که خوردم رو، غیرتمندانه به دوش کشید... 🌑
تکنولوژی هم عجیبه تو می‌تونی تلویزیون رو قطع کنی و گوشی رو کنار بذاری تا به خودت بقبولونی هنوز چیزی نشده امروز اصلا وداعی در کار نیست همه چیز عادیه هنوز زندست... همه چی آرومه من چقدر خوشبختم! اما کافیه اون دکمه پاور لعنتی کنترل رو بزنی یا یه ثانیه اینترنت گوشیتو روشن کنی بلایی که سرت اومده رو با پتک می‌کوبن تو صورتت... بی‌پدر شدنتو... بی‌پناه شدنتو... زاری زاری مردمتو... آوارگی ملتت از سراسر ایران و جهان فقط برای این مراسم رو... همه و همه یادت میارن بزرگترین، مهم‌ترین، آقاترین، دانشمندترین، داناترین، حکیم‌ترین، عادل‌ترین، مهربان‌ترین، آقاترین، پاک‌ترین، عزیزترین، باوقارترین، محکم‌ترین، ادیب‌ترین، سیاس‌ترین، کَیِّس‌ترین، آقاترین، دلچسب‌ترین، مدبرترین، مدیرترین، عاقل‌ترین، دوراندیش‌ترین و آقاترین انسان جهان، دیگه تو این دنیا نیست... همین الان تک تک آدمای مهم دنیا اگه فوت کنن، کجا برای مراسمشون اینهمه آدم جمع می‌شه؟ برای کدومشون؟!
راستی گفته بودم آقای ما آقاترین مرد تو کل دنیاست؟ :)
بی‌تو تهران چیست از بلندی دیده‌ای‌ آیا؟ آسمانی تیره،برجی کج،دماوندی کثیف...
همیشه بدترین زمان ممکن سردردش می‌گیره. می‌گیم پاشو برو دکتر می‌ره! اما پیگیری نمی‌کنه استامینوفن کدئین می‌خوره خوددرمانی‌های مزخرف گوگلی می‌کنه اما اون موقعی که باید، دکتر نمی‌ره بعد درد اون موقعی که نباید، میاد سراغش یادش میفته حالش بده :) زنگ بزن بابا، زنگ بزن اورژانس بعد که دوزار بهتر شد، دیگه هیچی به هیچی دو ماهه بهش می‌گم دکترت دوتا کوچه اونورتر محل کار من، مطبشه. برم وقت بگیرم؟ بهونه میاره، می‌گه نه. حالا فعلا که حالم خوبه. می‌دونی، برام شده شبیه چوپان دروغگو دیگه نسبت به دردکشیدناش بی‌حس شدم. بدون ذره‌ای اغراق. آدمی که خودش برای خودش مهم‌ نیست، ذره ذره نگرانی بچش، دردی که با هر بار درد کشیدن خودش می‌کشم براش مهم نیست، نیازی به دل سوزوندن بی‌خود من نداره :) بذار انقدر آه و ناله کنه تا... البته باورم نمی‌شه کسی که این حرفا رو می‌زنه خودم باشم. فقط می‌دونم که عمیقأ از این روند تکراری خستم. عمیقأ خسته‌ام... 🌑
بابا پرسید: خودتم نمی‌تونی باهامون بیای؟ خیلی جدی گفتم: نه! پنجشنبه قرار بود بره آزمایش بده می‌رفت دیگه. هربار هربار حالش بد می‌شه باید بدوییم دنبال دکتر؟ گفت: اون که عمل نمی‌کنه که! گفتم: منم وقتمو از سر راه نیاوردم الکی الکی پاشم بیام بیمارستان. خودت ببرش دو میلیونم پول بده همینجوری الکی برش‌ گردون خونه :) ~ خیلی بی‌رحم شدم. اما در مقابل آدمی که یبار بخاطرش مشروط شدم، التماسش رو کردم که من یه ترم مرخصی می‌گیرم هواتو دارم بیا برو عمل کن! اما عین خیالش نبود و نیست و هر بار بهم می‌گه «تو به فکر خودت باش. نگران من نباش» تصمیم گرفتم دیگه خودمو اذیت نکنم. تصمیم عمل کردن یا نکردنش پای خودشه. تصمیمات زندگی منم پای خودم. منم به قول خودش، به فکر خودمم و دیگه نگرانش نیستم. همینو می‌خواد دیگه. یه دختر بی‌خیال سنگدل! پس منم همینو بهش می‌دم. بذار درون خودش درد بکشه. بذار مرهم درداش بشه استامینوفن کدئین! خودش همینو می‌خواد دیگه. من چیکار کنم؟
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
من آدم رویا پردازی ام. همیشه تو خیالاتم اینطوری بود یک روز منم کارت دیدار میگیرم و با ذوق یه کوله بر می‌دارم و بلیط قطار میگیرم و میام پیشتون. وقتی از در حسینیه می‌آیید داخل من از شوق دیداتون پر دربیارم. یک دل سیر نگاهتون کنم... ریز به ریز جزئیات رفتارتون رو حفظ کنم و از دیدنشون حظ ببرم... زمانی که دستاوردی برای ایرانم کسب کرده باشم و اون دستاورد رو تقدیم شما کنم... اما نشد... یه بچه ۲۳ ساله ای که هنوز داره سرش میخوره به سنگ تا بلاخره بتونه کاری کنه... اما نشد... نشد و رفتی... ذوقی که برات داشتم برای دیدار الان تبدیل شده به یک غده پس گلوم. دیدار ما محقق شد... منِ بدون هیچ دستاوردی و تویی که در گوشه ای ساکت آرمیدید. هیچی ندارم براتون. جز بغض شرمندگی! از عمری که حاصلی برای راه و مسیرمون نداشت... این روز ها با خودم گفت و شنود کردم، در پس خودم منی رو دیدم که اگر عزمش رو قوی نکنه برای امام زمانش هم قراره اینطوری حسرت بخوره. به آقا‌ی شهید گفتم که کاری کن... من رو از من رها کن... من رو آزاد از هرچه من... من رو برای رویایی که برایش رفتی بساز... حکم آنچه تو خواهی... یک روزی نه چندان دور شما را خواهم دید و اون روز، روزی که شقایق ها برخواستن... اون روز، روزی که پرستوها به مقصد رسیدن... اون روز... دقیقا همون روزیه که با دسته ای پر گل نرگس به دیدارتون می‌آیم... سرافراز... آزاده... محکم... بهتون میگم آقا بلاخره شد.. بلاخره دختر ناخلفتون بدردتون خورد... به وقت ۱۳ ام تیرماه/ در راه اولین دیدار...🪐✨
وقتی آقایان مسئول از حداکثر ظرفیت مترو تهران حرف میزنن، منظورشون دقیقا همچین جدول زمانی‌ایه
نجات دهنده الان تو آینه نیست آهنگ Rabbi is with me وتره...
The earth may shake beneath my feet And flames may surge in a fierce stampede But in my chest faith grows like a seed Rabbi is with me He will lead ان معی ربی سیهدین... | Rabbi is with me
به اینایی که پرچم قرمز دستشونه تو مترو حسودیم میشه. معلومه دیروزم اومدن پرچماشونو دشت کردن الان با خودشون دارن میارن