از ترم قبل
تو گروه عمومی دانشگاه تهران عضو شدم
اصلا چک نمیکردما
امروز دیدم ۲۸۰ هزار پیام نخونده دارم😂 گفتم بذار ببینم چه خبره هی چت میکنن.
هیچی دیگه. وسط دعوا رسیدم. حالا اینا هی به پر و پای هم میپیچن و به هم توهین میکنن، من اون وسط استدلال میارم و فضا رو تلطیف میکنم. امیدوارم نفهمن دانشگاه تهرانی نیستم و قاچاقیم😂😂
اما راستشو بگم، به خودم امیدوارم شدم، به جامعه انقلابی یکم بیشتر.
ما قبلا جرئت اظهار نظر تو یه گروه ۶.۵ کایی رو نداشتیم. اصلا... اما الان ماشالا. همه یکصدا اومدن وسط. روششون هم یکم اشتباهه ها. سریع تو زمین طرف مقابل حل میشن و قائده بازی خودشون یادشون میره. سریع میفتن رو دور توهین. اما یاد میگیرن. عیب نداره. همینم جای شکرش باقیه.
مثل اینکه ایتا قاطی پاتی فرستاد
عیب نداره
مهم این بود که اینجا یادگاری بمونه
من هنوزم اندازه دوزار میتونم استدلال کنم. جهاد تبیین کنم. اونم درست، بدون توهین، بدون نگرانی از باختن بحث.
همین برای امیدوار شدنم کافیه
یه صدایی تو ذهنم رو به اینایی که باهاشون بحث میکردم فریاد میزنه:
حرومزادهها! من هنوز زندهام!😂
درسته زخمی روزگارم. درسته نای ادامه دادن ندارم. درسته زیر زندگی خودم له شدم. اما من هنوز زندهام...
میگفت: انقدر هی نمیشه، که دیگه اصلا نمیخوای!
معنی این حرفشو نمیفهمیدم
فکر میکردم ادا اطوار اضافه میاد و هر موقع «بشه» هنوز ذوقش تازست.
اما کم کم دارم درک میکنم.
یه چیزایی، به وقتش قشنگه
نه زودتر، نه دیرتر.
چایی رو زود بخوری میسوزی
دیر بخوری از دهن افتادست
چایی خوردن وقت داره
و تو وقتشه که بهترین طعم رو میده.
✍🏻 #آفتابگردون