eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
74 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
398 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه رفقام ازدواج کردن، من موندم: ~نباید به این می‌خندیدم😔😂😂
هفته‌ای که گذشت، بهترین هفته‌ی زندگیم بعد از مدت‌ها بود. خاطرات قشنگی توش ساختم خدا، خوشحالیای خوبی سر راهم قرار داد.
دو ماه پیش یکی از اون روزایی که تو جنگ زندگی خودم درگیر بودم، با تغییرات یهویی ریخته سرم دست به یقه بودم و ذهنم شلوغ‌تر از چیزی بود که بشه بیانش کرد، یکی از همکارام حرف خیلی قشنگی بهم زد: بعد اینهمه اذیت شدن، دیگه حقته فقط خبرای خوب بشنوی.✨ حالم واقعا خوب نبود. و اون شاید فقط یک درصد از خوب نبودن حالم رو میدید. اما همین یه جمله قشنگش، روزمو ساخت. حتی زندگیمو ساخت... فکر کردن بهش هم دلگرم کنندست یه روزی بیاد که بعد از اون، فقط خبرای خوب بشنوی. هر خبر، خوب‌تر از قبلی! 👩🏻‍💻 🧕🏻 همکار خوبم
این هفته پر از «تغییر» بود. «تغییر» واژه ترسناکیه برام مخصوصا که یهویی باشه بی‌مقدمه باشه بدون برنامه‌‌ریزی و از قبل فکر شده باشه بدون مدیریت تغییر و تحول باشه. من با این تغییرها کنار نمیام معمولا با تغییرهای یهویی خم نمی‌شم، می‌شکنم... در بهترین حالت، خودمو گم می‌کنم مثل یه تیکه چوب که میای خمش کنی یهو... تق!💥 شکست... نصف شد... حتی شاید از چند ناحیه بشکنه مثل چیزی که تو سه ماه پیش اتفاق افتاد طول می‌کشه تا خودمو پیدا کنم نقاط شکسته شده رو شناسایی کنم و درصدد تعمیرشون بربیام بماند که در همین حین، باید یه راهی پیدا کرد تا به زندگی عادی هم ادامه داد... 🌑
آفتابگردونم 🇮🇷
من طی یک سال و نیم گذشته هر موقعیتی رو سر کار تجربه کردم و پشت هر میزی که بود نشستم اگه انتخاب با خو
اولین تغییر تغییر محیط کارم بود. از زدن این حرف تو کانال، سه روز هم نگذشت که خدا بهم نشون داد: مطمئنی پشت همه میزا و همه موقعیتا نشستی؟!🌚 و قرار بر جا به جایی من شد. بی‌مقدمه در جایی که اصلا نمی‌پسندیدم در مجاورت همکاری که اصلا نمی‌تونستم لحظه‌ای کنارش بودن رو تحمل کنم... اونم تو یه اتاق کوچیک. نتیجه؟ ثابت قدم به مدیرامون گفتم: من نمی‌تونم لحظه‌ای اونجا برم... تا اینکه یه تصمیم جدید گرفتن💡
هر جا تو زندگیم، ذره‌ای غره شدم، خدای قادر قهار و متعال، قدرت واقعی رو نشونم داد. مثل موقعی که با اعتماد به نفس تمام گفتم «من پشت همه میزای شرکت نشستم!» خدا بهم نشون داد: مطمئنی پشت همه میزا و همه موقعیتا نشستی؟!🌚 و منو برد نشوند جایی که اصلا تا قبل من وجود نداشت و به ذهن هیچکس نرسیده بود که اونجا هم می‌تونه یه کارمند قرار بگیره!😳 اتاقی که فقط منم🌻 می‌تونم از بارقه‌ی نور خورشید صبحگاهی لذت ببرم☀️ می‌تونم توش تمرکز کنم و کارامو پیش ببرم. می‌تونم از سکوت، این نعمت متعالی خدا، بیشترین استفاده رو ببرم. از اینکه خدا با عمل، در اشتباه بودنم رو بهم ثابت می‌کنه، خیلی خوشم میاد🦋 از حس قشنگی که روز اول انتقالم داشتم و جشن کوچیکی که با یه نسکافه و دوتا بیسکوییت برا خودم گرفتم ☕️
حس‌های قشنگ رو باید ثبت کرد تا یه روزی که طوفان زندگی به پا شد و تاریکی‌ها به قلبت هجوم آوردن، این نورهای کوچیک و بزرگ در قلبت یادت بیارن برای تحمل طوفان‌ها و تاریکی‌ها انرژی و نور لازم رو ذخیره کرده بودی. یادت بیارن خدا بدون سوخت کافی کسی رو به میدون جنگ نمی‌فرسته و سوخت کافی روزهای نبرد با تاریکی‌ها نورهاییه که تو روزای خوشحالی ذخیره کردی. 🌻
روزهای سخت و تاریک رو هم باید ثبت کرد تا در روزایی که از ته دل می‌خندی یادت بیارن از دل چه تاریکیایی رد شدی که لایق شادی از ته دل امروزت هستی. یادت بیارن برای روزای تاریک‌تر آینده باید نورهای بیشتری در قلبت ذخیره کنی چون تاریکی‌ها بی‌رحمن! بهت امون نمی‌دن تو باید حتی یه جاهایی، نور خودت باشی حرفامو یادت بمونه گل من🌻
این هفته اتفاقای خوب من خیلی بیشتر از اینایی بود که نوشتم از خوشحالی فروشی ریحون چندتا چیز دلبر آفتابگردونی گرفتم و به معنای واقعی کلمه برای خودم «خوشحالی» خریدم.😇 بعد وقفه‌های فراوان، کلاس شاگردای خوبم مرتب برگزار شد و لذت تدریس از جون و دل آموخته‌هام رو باز چشیدم.🥹 با حاج‌آقاگمار صحبت کردم و پیشرفت‌ها و اتفاقات پیش روی جذاب هم دلمو حسابی برد و ذوقمو برای پریدن هر چه زودتر در آغوش گرمش صد چندان کرد.💞
آفتابگردونم 🇮🇷
چند ماه پیش تو بقالی نزدیک محل کارم که چندتا گلدون کوچیک هم میاره با کارت‌های کوچیک رنگی متصل بهش که
دیروز رفتم بقالی مذکور و به عادت همیشه، تا نوبت حساب کردنم بشه، کارت روی گلدونا رو می‌خوندم که دوباره دیدمش! شعر خودمو می‌گم! انقده ذوووووق کردم انگار گمشدمو پیدا کرده باشم به گل قشنگی وصل نبود برای همین کل گلدونا رو جوریدم تا یه خوشگلشو پیدا کنم و بخرم و کارت شعر رو بچسبونم بهش. و نتیجه شد این رفیق شفیق🪴 اسمشو گذاشتم «گل سحر» چون شبیه خورشیده ☀️ ۱۶ مهرماه ۱۴۰۵
به امید ادامه‌دار بودن روزای خوب برای هممون. چون به قول همکار خوبم: ما مردم ایران، حقمونه از این به بعد فقط خبرای خوب بشنویم🙂‍↔️🤩 مگه نه؟😉
اولین خبر خوب امروز: فهمیدم یکی از آهنگای قدیمیم که خیلی دوسش داشتم و زیاد گوشش میدادم ریورس نداره.