بسیار مشکل است که آدم تمام وقت مراقب خود باشد تا آنچه را احساس میکند نگوید.
#قَالَ جین وبستر
میدونستین اولین کسی که ساز ساخته
و ساز نواخته، شیطان بوده؟
صلوات تو روح اونی که چند ماه پیش
اینو بهم گفت.
از اون موقع هر وقت میخوام برم
سراغ گیتارم، حرفش یادم میاد🚶🏻♀
🌑 #نیمه_تاریک
خونه بدون مادر یعنی:
ماکارونی بدبو درست کردن
خورشت یخ زده تو فریزر
هر لحظه سوال بدون جواب: چی بخوریم؟
کپک زدن چایی تو قوری
غذاهای فست فود
کثیفی جلو در خونه
رفیق شدن با تخم مرغ
نبود آبجوش آماده در هر ساعت از شبانه روز
خونه تاریک و سوت و کور
و...
خونه بدون پدر یعنی:
دستشویی پر از مورچه و پشه کوره
سوراخ شدن لوله یخچال
شوفاژهای خاموش و خونهی سرد
یخچال خالی
پر شدن سطل زباله خونه
ظرفهای تلانبار شده تو سینک
صبح زود پاشدن که خودت بری دانشگاه
و...
🌑 #نیمه_تاریک
بعضی وقتا هم تا میام فکر کنم که
با این حجم از علاقه به گردش و تفریح
باید میرفتم مدیریت گردشگری میخوندم،
مدیریت دولتی عزیزم،
دونه دونه شگفتانه رو میکنه...😇
#مدیرمملکت 🧕🏻
_ تو را به چه جرمی میسوزانند مختار؟
+ به جرم ارادت به علی «ع»
_ پس تکلیف خون برادرم حسین چه میشود؟
+ مختار میسوزد تا تشنه شود.
مختار میسوزد تا برانگیخته شود.
مختار میسوزد تا پاک شود.
•|مختارنامه|• #دیالوگ
به نظرتون بگم کاش یکی بود میرفتیم تئاتر جدید سیمای ققنوس رو میدیدیم یا زوده؟
«کار جدید از سازندگان تنهاتر از مسیح،
جهانبانو و جانفدا»
در من دخترکیست
فریاد «کمک» برآورده
و بزرگسالیست
که دخترک و فریادش را
به بغل گرفته
«خفه» میکند!
#جمع_اضداد
🌑 #نیمه_تاریک
✍🏻 #آفتابگردون
+ چی انقدر ناراحتت کرده؟
_ میخوای همش رو بگم؟ به تو؟ خدایا، فراموشش کن.
اگه بهت بگم، مثل یه دختر میشم، مثل یه بچه به نظر میرسم. فقط نشونت میده که چقدر از لحاظ روانی آسیبپذیرم. با این حال باید همه چیز رو بهت بگم؟ باید ببینیم که کدوممون بدبختتریم؟
•|هندونه چشمکزن|• #دیالوگ
این روزا دنیای اطرافم دلگیرتر از همیشست
همش منتظر یه اتفاق بدم
منتظر یه حال گیری
منتظر یه خبر ناراحت کننده
امیدوارم که اتفاق نیوفته واقعا
اما باز منتظرم
ولی نمیدونستم که حتی
انتظار یه ناراحتی رو داشتن
قابلیت اینو نداره که حتی ذرهای
آمادگی ایجاد کنه برای مواجهه باهاش
همونطور که در عین انتظار عمیق
یهو جلو در اساتید با اطلاعیه ترحیم
مواجه میشی و کپ میکنی...
استاد خندانم، همونی که بوی جنگ میداد
همون که هر لحظه و هر حرفش
منو یاد پدرم مینداخت
به رفقای شهیدش پیوست.
تشییعش شنبه بود
روزی که من دانشگاه نبودم
و حتی خبر هم نداشتم...
البته جسمی،
انگار روحم به طریقی میدونست
میدونست یه خبری در راهه...
🎓 #دال_عین_طا