سلام بانو شبتون بخیر
خواستم بدونم تقدیمی ها رو دادید؟
_
اره بچه ها فککردم دیدید پاک کردم😭
شوکولات
انگار جاییست که شیرینی،قرار نیست همیشه شلوغ و پررنگ باشد؛ گاهی شیرینترین چیزها هم در سکوت اتفاق میافتند.
اسمش حس چیزی گرم و لطیف را دارد ؛شبیه یک عصر آرام، میان فکرهایی که بیصدا از ذهن میگذرند. اینجا انگار همهچیز با عجلهای برای دیده شدن همراه نیست؛کمی شیرین، کمی گرم،و پر از حسهایی که لازم نیست همیشه توضیحشان داد. شاید شوکولات همین باشد؛ یک گوشهی کوچک و شیرین، برای چیزهایی که آرام میآیند و بیصدا، جایی در دل آدم میمانند.
آبدوغ
از آن اسمهاییست که شاید در نگاه اول، آدم را به فکر یک فضای ساده و معمولی بیندازد؛ اما انگار پشت همین سادگی، دنیایی هست که قرار نیست خودش را جدی بگیرد.
اینجا همهچیز میتواند کمی بیدلیل باشد، کمی عجیب و کاملاً مخصوص خودش؛جایی که لازم نیست همهچیز معنای عمیقی داشته باشد تادوستداشتنی شود.
گاهی فقط یک اسم عجیب، چند پست و یک حسِ خودمانی کافیست تا جایی ساخته شود که شبیه هیچجای دیگری نباشد.
و شاید همین، «آبدوغ» را خاص میکند؛
اینکه برای خودش یک دنیای کوچک دارد،با حالوهوایی که شاید نتوان دقیق توصیفش کرد، اما به محض اینکه واردش میشوی، میفهمی اینجا قرار نیست جای دیگری باشد.
شاید تو زندگی قبلیم 🐜 بودم
انگار از آن اسمهاییست که قرار نیست منطقی و قابل توضیح باشد؛ عجیب است، کمی بیربط و درست به همین دلیل، بهیادماندنی.
اینجا شبیه گوشهایست که فکرها،خاطرهها و حسهای پراکنده بدون نظمِ خاصی کنار هم جمع شدهاند جایی برای چیزهایی که شاید جای دیگری نمیشد نگهشان داشت.
کمی شلوغ، کمی گرم و پر از آن آشفتگیِ شیرینی که وقتی بیشتر نگاهش میکنی، میفهمی اتفاقاً بخشی از زیباییِ همین دنیاست. انگار اینجا قرار نیست همهچیز معنی مشخصی داشته باشد؛ بعضی چیزها فقط هستند، و شاید همین برای ماندنشان کافیست.
شاید تو زندگی قبلیم 🐜 بودم
شبیه دنیاییست که هر تکهاش از جایی آمده، اما کنار هم، چیزی ساختهاند که فقط میتواند خودِ اینجا باشد.