هدایت شده از بزار ده دیقه بمونه|ریزش داشتم
درود
همسایه/جج/تبادل میخوام
بیشتر جج میخوام
آمارم 450+
آمارت 50+
آیدیم
فور نیست تگ نداره بذار بمونه
هدایت شده از بزار ده دیقه بمونه|ریزش داشتم
اگه نیمت فور نزن هست ببخشید جبران کن🙏🏻
هدایت شده از بزار ده دیقه بمونه|ریزش داشتم
درود
همسایه/جج/تبادل میخوام
بیشتر جج میخوام
آمارم 450+
آمارت 50+
آیدیم
فور نیست تگ نداره بذار بمونه
هدایت شده از چک کنیددد❌😭
همهچیز از شبی شروع شد که او شاهد چیزی شد که نباید میدید.
خیابان خلوت بود و باران آرام روی آسفالت میبارید که متوجه مردی شد که با عجله از ساختمان متروکهای بیرون آمد. چند قدم آنطرفتر ایستاد و برای لحظهای نگاهشان به هم گره خورد.
مرد بدون اینکه چیزی بگوید، به سمتش آمد.
«اگه جای تو بودم، این صحنه رو فراموش میکردم.»
نگاهش کرد و با خونسردی جواب داد:
«مشکل اینجاست که من خیلی خوب یادم میمونه.»
لبخند کوتاهی زد.
«پس فکر کنم مجبوریم دوباره همدیگه رو ببینیم.»
روز بعد، اسمش را در پروندهای دید که روی میز اداره افتاده بود؛ پروندهای که ماهها بود هیچکس نتوانسته بود حلش کند.
از آن لحظه، کنجکاوی جای ترس را گرفت.
هرچه بیشتر دربارهاش میفهمید، رازهای بیشتری پیدا میکرد؛ و هر بار که به حقیقت نزدیکتر میشد، او هم دوباره ظاهر میشد.
تا شبی که پرونده را بست و روبهرویش ایستاد.
«تو از اول میدونستی من دنبالت میگردم.»
مرد نگاهش کرد.
«آره.»
«پس چرا فرار نکردی؟»
چند ثانیه سکوت کرد.
«چون میخواستم ببینم آخرش کدوممون اول عاشق میشه... تو یا من.»
از طرف 𝖳𝗂𝗄𝖵𝖺𝗎𝗅𝗍
برای ایشون