eitaa logo
<تبسـم!𝐓𝐀𝐀𝐁𝐀𝐒𝐎𝐔𝐌𑁍>
197 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
575 ویدیو
87 فایل
‹بسم‌اللّٰه‌الرحمـٰن‌الرحیم!𑁍› ‌‹شروعمـون‌‌:𝟴''آذرمـٰآـہ''𝟭𝟰𝟬𝟭!› ‌ ‹-چ‌ـٰآل‌مۍافتد‌کنـٰارگونہ‌ات‌وقتۍتبسم‌میکنۍ› ‹نـٰامسلمآن،شهـررااین‌چ‌ـٰالہ‌کافـرکردـہ‌است!シ› ‌‹-پـل‌ارتبآطیمـون🍂› ‹𖡟⸾⸾@N_TAABASOUM313› ‹-اندکی‌ازاحوالآتمـون🍂› ‹𖡟⸾⸾@TAABASOUM_BIU
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نظرسنجی رضایت اعضا از تم های روزانه کانال 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 https://EitaaBot.ir/poll/n02al?eitaafly از همه اعضا درخواست دارم در این نظرسنجی مشارکت حداکثری داشته باشند با تشکر 🌼
「💙🦋•••」 .⭑ ڪبوتر‌هم‌کہ‌باشےگاهےدود‌شھر‌پر‌و‌بالت‌را‌سیاھ‌مے‌ڪُند بہ‌یڪ‌هوای‌پاڪ‌نیاز‌دار؎!چیز؎شبیہ‌هوا؎حرمシ .⭑ 🦋💙¦➺ •ــــــــــــــــــــ••ــــــــــــــــــــ• 🦋💙¦➺
「📻🖤•••」 .⭑ مـا..! مرد‌نَبَردیم...ツ .⭑ 📻🖤¦➺ •ــــــــــــــــــــ••ــــــــــــــــــــ• 📻🖤¦➺
جـــذب فـــوری ادمین تبادل⭕ 👈🏻با هر شرایطی👉🏻 به آیدی زیر پیام بده 👇🏻👇🏻👇🏻 @srbazwelaet
هشتگ ویژه خواهران به کانال پیوست 🌷# چادرانه🌷 👇🏻👇🏻
‹🍒❤› ‌‌ • منٺِ چادرتان را بڪشد جبرائیل… تونـگو چادر مشکی😍 ڪه بگو پَر دارے🦋 عصمٺ‌الله شدن😇 ڪار ڪسے غیر تو نیسٺ👌🏻 و تو این ارثیہ از حضرٺ مادر دارے♥️ • 🍒❤¦← 🧕🏻ویژه خواهران🧕🏻
‹🌸🌧› ‌‌ • چادر‌مزاحم‌من‌نیست! دست‌و‌پایم‌را‌نمی‌گیرد! مادرم‌بہ‌من‌آموختہ꧇ چادر‌سر‌کردن‌بلدی‌نمی‌خواهد... عشق‌می‌خواهد♥️! • 🌧🌸¦← 🧕🏻ویژه خواهران🧕🏻
🔰 | راز استمرار انقلاب 🔻 نگاهی به دیدگاه رهبران انقلاب درباره جایگاه و اهمیت جمهوریت و اسلامیت 📜 مطالعه نسخه کامل خطِ۲۹۶: farsi.khamenei.ir/news-content?id=48261
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💜🖇♥️🖇💜🖇💜 💜🖇💜🖇💜 ♥️🖇💜 💜 😈 🎬 بابا هی گریه میکرد ومیگفت,دختر باهوشم,دخترنابغه ام,دختر نخبه ام,مگه تونبودی که توکنکور رتبه ی تک رقمی آوردی؟ ‌ مگه توهمونی نیستی که توهوش سرامد همه ی بچه های تیزهوش بودی؟اخه چه کارباهات کردن؟؟😭😭 خدا ازشون نگذره که باجوونای مردم این کارمیکنن... هی گریه کرد ومویه..مثل اینکه زنگ زده بودند ,اقای موسوی حضوری بیاد ببینتم. یک قرص خواب دادنم بدون کلامی ,خوابیدم.... شب شده بود ,مثل اینکه بابا رفته بود دنبال اقای موسوی,مامان برام سوپ آورد وچون دستام بسته بود خودش دهنم کرد. حق بهشون میدادم اخه بااین رفتارچندروزه ام فک میکردن من دیوونه شدم. سوپ راکه داد ,صدای یاالله ,یاالله بابا امد. مثل اینکه اقای موسوی امده بود,مامان روسریم را درست کرد وخودشم چادربه سر رفت توهال چند دقیقه بعد اقای موسوی داخل شد ,مثل ادمهای لال سرم رابه نشانه ی سلام ,تکون دادم,اونم جواب داد. مثل اینکه بابا توراه تمام اتفاقی راکه افتاده بود براش تعریف کرده بود روکرد به بابا ومامان وگفتم ,اگر مشکلی نیست شما بفرمایید بیرون ,من باید تنها با دخترخانمتان صحبت کنم. باباومامان بی هیچ حرفی رفتند بیرون. اقای موسوی نشست رو صندلی روبرویم وگفت:میدونم نمیتونی صحبت کنی,آیا حرفهای منو.میفهمی؟؟ سرم راتکون دادم یعنی بله موسوی:خوبه,ببین دخترم ازوقتی پام را تواین اتاق گذاشتم ,یه جورسنگینی وگرما حس میکنم,کسی داخل اتاق هست؟ .. 🌸....... ‎‌‌