هدایت شده از گسترده 8 ساعته
-ماشالله عروس چقدر خوشگله...
ولی چرا لباس عروسش مشکیه؟
_ مگه نمیدونی؟ قرار بود عروسِ هامونخان بشه ولی قبل عروسی از دنیا رفت حالا طبق رسم خان باید به عقد هامینخان دربیاد...
— عجب بختی داره دختر بیچاره هامین خان خیلی بداخلاقه...
سرمو پایین انداختم تا اشکامو نبینن
عابد صداشو بلند کرد:
— آیا وکیلم عروس خانوم؟
+ ب... بله...
همون لحظه صدای هلهله مجلس بلند شد و من حتی جرئت نگاه کردن به چشمای هامین خان رو نداشتم... 🖤🔥❌
https://eitaa.com/joinchat/681313984C2aa1896cff
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
دختر چته؟ چرا دستات میلرزه؟
ای وای دختر تو از شوهرت میترسی؟!
اشکام سرازیر شد:
_ آ... آخه همه میگن هامینخان خیلی بداخلاقه از اخماش میترسم ننه
هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای بم و سنگین هامینخان از درگاه آشپزخونه پیچید:
_ دروغ هم نگفتن اونا حق دارن بترسن ازم
تکیه داد به چارچوب در و با همون اخم همیشگیش غرید:
-برای بقیه هیولام ولی این اخما برای بقیهست اما خانوم کوچولوی من از هیچچیز نباید بترسه... مخصوصاً از شوهرش🤭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/681313984C2aa1896cff