هدایت شده از گسترده 8 ساعته
یه زندگینامه دارم میخونم که واقعاً نمیدونم چطوری براتون تعریفش کنم... 🥺
داستان زندگی یه دختره که با مادرش و برادر معلولش توی یه اتاق کوچیک توی زیرزمین زندگی میکنه؛ زندگیشون اونقدر سخته که بعضی جاهاش رو میخونم، با خودم میگم وای کاش میتونستم برم کمکشون! 😭
این دختر وسط این همه سختی و بدبختی، عاشق یه پسر پولدار میشه و فکر میکنه شاید این عشق بتونه نجاتش بده و از این زندگی بیرونش بکشه...
ولی خانوادهی پسره مخالفن و نمیذارن . از اون طرف هم پسرعموی دختر عاشقشه و میخوادش...
من اینقدر جای این دختر حرص و جوش میخورم که بعضی وقتا دلم میخواد برم توی داستان و یه کاری براش بکنم! 😭😂
حالا موندم آخرش چی میشه... این دختر بالاخره میتونه به عشقش برسه و از این زندگی خلاص بشه، یا قراره سرنوشت یه جور دیگه براش رقم بخوره؟
https://eitaa.com/joinchat/854721316C4e9f896a3b
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
💛 مهرناز زندگی سخت و فقیرانهای دارد؛
دختری که در یک زیرزمین کوچک و نمور، همراه مادر و برادر بیمارش زندگی میکند...
🧡 در دانشگاه دل به پسری از خانوادهای ثروتمند و صاحب هولدینگ دادفر میبازد، اما زندگی باز هم روی خوشش را به مهرناز نشان نمیدهد...
💙 در میان این فراز و نشیبها، پسرعموی مهرناز با ادعای عاشقی پا پیش میگذارد...
https://eitaa.com/joinchat/854721316C4e9f896a3b