برایم از داستانهای دوردستِ دنیا بگو..
از آدمهایِ گمشده در تاریخ،
از موسیقیهایِ غریب و گوش نوازی
که کمتر کسیآنها را شنیده است؛
از ستارهها، طعمِ قهوهات، آسمان، رؤیاها..!'
ای باغبان ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان!
کو سبز پوشان چمن؟ کو ارغوان؟ کو ارغوان..؟
وقتی دلت گرفته،
تماشای طلوع خورشید به تو اُمید میبخشد..
اینکه پس از تاریکیِ وهمآمیز شب،
نور میتابد و به جهانت روشنایی میبخشد؛
خیرهکننده و دوستداشتنی است.