در سیاهِ بیپایان این شب، منِ آشفته تنها بودم.
او اما سبز بود؛ با آغوشی باز به سویم میآمد..
من همیشه زنده بودن را در او میدیدم!
ما قرار است به اندازهی رُشدمان،
اتفاقها را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم.
پس نمیتوانیم با تجربه و رُشد امروزمان؛
خودمان را در گذشتهمان سرزنش کنیم.