هیچ آدمی در دنیا،
نمیتواند بیشتر از خودمان امن باشد..
هیچ آدمی نمیتواند بیشتر از خودمان،
پناهمان شود و حضور داشته باشد.
پناهگاه دائمی که همیشه ما را پذیرا است؛
دقیقاً خودمان هستیم.
دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخهای
سبز بودی. خرامان، رقصان،
روی ناهمواریهایم خم میشدی.
مگر چیزی بیش از اینکه شاخهای سبز
باشی؛ خوشحالم میکند؟
برای من حسرتی در کار نیست!
به مسیر زندگیام که نگاه میکنم؛
آدمی را میبینم که در هر زمان و هر اتفاق،
به اندازهی رشد همان زمانش تصمیم گرفته و
جلو رفته است.