مایلم یه بچه ی گوگولی داشته باشم که فقط اسمو لباس و ایناشو من انتخاب کنم و وقتی آرومه دست من باشه
در بقیه حالاتو دیگه من نمیدونم
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
دل که رنجید از کسی خرسندکردن مشکل است ! شیشهیبشکسته را پیونددادن مشکل است ..
این ك دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟
این ك از من دلخوری انکار میخواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکرِ باز پیوستن مباش
دل بریدن وعدهی دیدار میخواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یك بار عاشق میشویم
اشتباه ناگهان تکرار میخواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم یك شهر مشتاق تواند
لشکرِ عشاق ، پرچم دار میخواهد مگر؟
با زبانِ بیزبانی بارها گفتی برو
من ك دارم میروم ؛ اصرار میخواهد مگر؟
روحِ سرگردانِ من هرجا بخواهد میرود
خانهی دیوانگان، دیوار میخواهد مگر؟
گویی که انگار قلبم خُرد شده بود
و مغزم متلاشی ؛
جسمم فلج و روحم مرده ؛
این من بودم جلویِ آئینه ،
یک پوچ خالص و ناتوان .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
شده از درد بخندی و نبارد اشکت؟ آره خلاصه همون
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟
من در این خندهی پر غصه مهارت دارم
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟ من در این خندهی پر غصه مهارت دارم
درواقع
شده از درد بخندی و نبارد اشکت؟
من به این چاره ی بیچاره دچارم هر شب
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
درواقع شده از درد بخندی و نبارد اشکت؟ من به این چاره ی بیچاره دچارم هر شب
درواقع
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چاره ی بیچاره دچارم هر شب