احتمالا آخرش از تجمع زیاد افکار مختلف تو ذهنم، سرم منفجر میشه و میمیرم بعدش روی سنگ قبرم مینویسن عاقبت اورتینک بیش از حد !
حقیقتا دیگه از بس از لفظ واگعیه یا کیکه استفاده کردن دارم نسبت بهش دچار تهوع میشم .
دلم یه آدم غریبه امن و آرام میخواهد .
و پذیرنده ، و شنونده ، و پناه دهنده ...
کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند .
کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد .
دلم نگاهی بیگانه اما گرم میخواهد
یک دوستی عمیق ولی کوتاه
یک همنشینی ساده اما بدون ادامه !
یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شده ام نجات بدهد ، به کلبه گرم ودنج خودش ببرد ؛ برایم
چای بریزد و بی آنکه بپرسد چرا و از کجا می آیم
مقابلم بنشیند ، حرفهای مرا بشنود و شانه های مرا برای تسکین بفشارد و حالم که خوب شد ..
نپرسدکجا؟
فقط راه خیابان را نشانم بدهد،در آغوشش بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را ملاقات کرده ام که اینقدر آرامم .
واقعا نمیفهمم و تو مغزم نمیگنجه
چجوری یه سریا هنوزم سمت اسرائیلو میگیرن یا میگن به ما چه؟
عملا اسرائیل داره وحشی بازی درمیاره و انسانیتو میبره زیر سوال
بعد باز همون عده برا من حرف از انسانیت میزنن
وجدانن با من الکی قهر نکنید من بلد نیستم اوضاعو درست کنم یهو دیدین کلا کات بای .