هدایت شده از کانال توبه
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹سالروز میلاد زهرای سه ساله کربلا🌹ام ابیهای حسین(علیه السلام)
#حضرت_رقیه (سلام الله علیها)
🌹بر آقایمان حضرت ولی عصر (عج)و بر شما عاشقان و
دلسوختگان ولایت و امامت مبارک باد🌹
#میلاد_حضرت_رقیه
@Tobeh_Channel
📌 رحلت آیتالله میرزا علیاکبر نوقانی
🔹 میرزا علیاکبر نوقانی در سال ۱۲۶۱ شمسی در مشهد مقدس متولد شد. او علوم دینی را در مشهد و نجف اشرف فرا گرفت و از اساتیدی همچون میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری، حاج شیخ حسنعلی تهرانی، آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی و شریعت اصفهانی بهره برد. پس از سالها تحصیل و کسب اجازه اجتهاد، به مشهد بازگشت و به تدریس، تربیت طلاب و مدیریت مدرسه علمیه نواب پرداخت.
🔸 ایشان علاوه بر تدریس، در عرصه خطابه، شعر و فعالیتهای سیاسی نیز نقش مؤثری داشت. در قیام مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب، همراه مردم بود و در خطابههای خود با استبداد و استعمار مبارزه میکرد.
🔹 ویژگیهای برجسته اخلاقی و مدیریتی او، نظم و انضباط، تهجد و سادهزیستی بود. او در طول عمر خود از سهم مبارک امام استفاده نکرد و برای رفع نیازهای مادی، از موقوفات خانوادگی بهره برد.
🔸 از جمله تألیفات ایشان میتوان به «سه مقاله نوقانی» در رد یهود و نصارا، «دو مقاله نوقانی» در نقد مادیگرایان و تعلیقاتی بر شرح نهجالبلاغه اشاره کرد.
🔹 آیتالله نوقانی در ۲۸ بهمن ۱۳۲۹، دار فانی را وداع گفت و پیکرش پس از تشییع باشکوه در دارالسعاده حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.
#تقویم_تاریخ
#آیت_الله_نوقانی
#بهمن_۲۸
🌷@shahedan_aref
هدایت شده از کانال توبه
❄️🌧️❄️🌧️❄️🌧️❄️
*قرار شبانه با مولای غریبمان💚*
*بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد...*
*دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد...*
*💠 دعـــــــــــای فـــــــــــرج 💠*
*🔸بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم🔸*
*⚜اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.⚜*
*ترجمه:*
*خدايا گرفتارى بزرگ شد، و پوشيده بر ملا گشت، و پرده كنار رفت، و اميد بريده گشت، و زمين تنگ شد، و خيرات آسمان دريغ شد و پشتيبان تويى، و شكايت تنها به جانب تو است، در سختى و آسانی تنها بر تو اعتماد است، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن صاحبان فرمانى كه اطاعتشان را بر ما فرض نمودى، و به اين سبب مقامشان را به ما شناساندى، پس به حق ايشان به ما گشايش ده، گشايشى زود و نزديك همچون چشم بر هم نهادن يا زودتر، اى محمّد و اى على، اى على و اى محمّد، مرا كفايت كنيد، كه تنها شما كفايت کنندگان منيد، و ياریم دهيد كه تنها شما ياری كنندگان منيد، اى مولاى ما اى صاحب زمان، فريادرس، فريادرس، فريادرس، مرا درياب، مرا درياب، مرا درياب، اكنون، اكنون، اكنون، با شتاب، با شتاب، با شتاب، اى مهربانترين مهربانان به حق محمّد و خاندان پاك او.*
*💠دعــای ســـلامتی*
*امــام زمــــان(عج)💠*
*⚜"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"⚜*
*⛅️اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجُ⛅️*
@Tobeh_Channel
❄️🌧️❄️🌧️❄️🌧️❄️
👇تقویم نجومی دوشنبه👇
👇👇👇کانال عمومی👇👇👇
(تقویم همسران)
✴️ دوشنبه 👈 29 بهمن/ دلو 1403
👈18 شعبان 1446👈17 فوریه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ امور دینی و اسلامی.
❇️امروز برای امور زیر خوب است:
✅خرید و فروش.
✅شراکت و امور شراکتی.
✅داد و ستد و تجارت.
✅عمارت و خشت بنا نهادن.
✅خرید خانه و مغازه و املاک.
✅ورود بر مسولین و روسا.
✅قرض و وام دادن و گرفتن.
✅و امور مقدماتی ازدواج خوب است.
🚘مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🤕 مریض مراقبت بیشتری نیاز دارد.(منظوری مریضی است که امروز مریضیش شروع شود).
👶زایمان مناسب و نوزاد حالش خوب و هیچ فقری نبیند.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج میزان و از نظر نجومی مناسب برای امور زیر است:
✳️عقد و عروسی و خواستگاری.
✳️فروش و تعویض طلا و جواهرات.
✳️خوردن دمنوش ها جهت مداوا.
✳️آغاز به درمان و معالجات.
✳️و مباشرت نیک است.
✳️شما میتوانید باجستجوی کلمه" تقویم همسران"در تلگرام و ایتا به ما بپیوندید و تقویم هر روز را دریافت نمایید.
🟣 امور مربوط به نوشتن ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب است.
👩❤️👨 مباشرت و مجامعت:
مباشرت امشب : قبل از زمان قمر در عقرب مباشرت مستحب و فرزند از غیبت و تهمت مبرا است.
💠 به کانال ما در موضوع خواص و فروش حرز امام جواد علیه السلام سری بزنید. مناسب ترین قیمت و مطمئن...👇
@Herz_adiye_hamrah
💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز باعث غم و اندوه می شود.
🔴 حجامت:
#خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث قوت بدن می شود.
@taghvimehamsaran
🔵ناخن گرفتن:
دوشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد.
👕دوخت و دوز لباس:
دوشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود.
✴️️ استخاره:
وقت #استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن).
✳️ ذکر روز دوشنبه : یا قاضی الحاجات ۱۰۰ مرتبه.
✳️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه #یا_لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد.
@taghvimehamsaran
💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_حسن_علیه_السلام و #امام_حسین_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ سه شنبه دیده شود طبق آیه ی 19 سوره مبارکه "مریم علیهاالسلام "است.
قال انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما...
و از معنای آن استفاده می شود که فرستاده ای از جانب فرد بزرگی نزد خواب بیننده بیاید و خبرهای دلپسند و خاطر خواه برای او بیاورد شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
@taghvimehamsaran
🌸زندگیتون مهدوی🌸
📚 منبع مطالب ما.
تقویم همسران: نوشته ی حبیب الله تقیان
انتشارات حسنین علیهماالسلام
قم:پاساژ قدس زیر زمین پلاک 24
تلفن
02537747297
09123532816
09032516300
📛📛📛📛📛📛
📩 این مطلب را برای دوستانتان حتما با لینک ارسال کنید مطلب بدون لینک کانال ممنوع و حرام است.
📛📛📛📛📛📛
@taghvimehamsaran
ادمین...👇
@tl_09123532816
مطلب تخصصی و مفید تقویم همسران را هر شب، در اینجا دریافت کنید و عضو شوید👇
لینک کانال اصلی ما در تلگرام ,ایتا و سروش..👇
@taghvimehamsaran
https://eitaa.com/joinchat/2302672912C0ee314a7eb
❤️یاران خمینی ره
چه عاشقانه پرکشیدند
✍۲۸بهمن ماه سالروز عروج سرداری ازسرداران سپاه
شهید سردار حبیب الله شاه سنائی
شهید والامقام بعداز تلاش های زیادی که در طول رژیم ستمشاهی داشت
با پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران پیوست وبه غرب کشور عزیمت نمود
با توجه به پشت کار فراوان
بعداز مدتی که تجربیات زیادی بدست آورد بود
به شاهین شهر اصفهان مراجعه ومشغول آموزش نیروها شد
عشق به شهادت
همواره او را راهی مناطق جنگی میکرد
شهید باتوجه به روحیه خاصی که داشت راهی مناطق جنوبی شد
بعداز گذراندن چندین عملیات
به لشگر ۳۰زرهی رفت واموزش نیروهای آن لشگر رابعهد گرفت
سپس به اتفاق فرماندهان دیگر موفق به تشکیل یک تیپ زرهی شد که در عملیات عاشورا درمیمک کاری شگرف کردند
سردارشهید ما
فرمانده خط پدافندی مهران شد
ودرسال۶۴بعنوان مسئول مهندسی هور منصوب شد
سپس به خاطر رشادتهای فراوان
جانشین تیپ زرهی لشکر ۲۵کربلا معرفی گردید
ودرحالیکه سرازپا برای خدمت نمیشناخت
درپاتک گارد ریاست جمهوری عراق به فیض شهادت نائل آمد
شهید#حبیب_الله_شاه_سنائی
🍃🌹۱۴گلصلواتهدیهبهشهید حبیب ال.. شاه سنائی 🌹🍃
🍃🌹کانالِیادوخاطرهشهدا🌹🍃
http://sapp.ir/rostmy
🍃🌹🍃
هدایت شده از کانال توبه
💠 با «قرآن کریم» نورانی شویم
سوره مبارکه يونس آیه ۲۶
لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلاَ يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
براى آنان كه نيكى كنند، پاداشى نيكوتر (از نظر كيفى) و افزون تر (از نظر كمّى) خواهد بود
و بر چهره آنان غبار ذلّت و خوارى ننشيند
آنان اهل بهشتند و برای هميشه در آنجايند.
🌷🕊🍃
#سلام_امام_زمانم💚
خوشا صبحی که خیرش را تو باشی
ردیفِ نابِ شعرش را تو باشی...
خوشا روزی که تا وقتِ غروبش
دعایِ خوب و ذکرش را تو باشی...
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ
#صبحتون_مهدوی_عاقبتتون_شهدایی🕊
🍃🌹کانالِیادوخاطرهشهدا🌹🍃
http://sapp.ir/rostmy
🍃🌹🍃
کافیست صبــح که چشمانت را باز میکنی ،
به شهــدا سلام کنی...
صبــح که جای خودش را دارد ،
ظهر و عصر و شب هم بخیـر می شود . . .
سلام می کنیم به
شهید#مهدی_صابری🕊🌹
و به نیابت از ایشان صلواتی هدیه می کنیم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
🍃🌹کانالِیادوخاطرهشهدا🌹🍃
http://sapp.ir/rostmy
🍃🌹🍃
🥀❤️🩹🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️🩹🥀
🥀رمان عاشقانه شهدایی
❤️🩹جلد دوم؛ #شکسته_هایم_بعد_تو
🥀جلد اول این رمان؛ «از روزی که رفتی»
🇮🇷قسمت ۵ و ۶
محمد به جمعشان پیوست:
_والا منم از این حساب نمیبرم دیگه، آخه برادر من، یه کم مرد باش!
سایه به شوخی ابرو در هم کشید:
_خوبه مثل تو ریلکس باشه که روز عروسی هم برای خودت رفته بودی بیمارستان؟
صدای خنده بلند شد و محمد پاسخ داد:
_اول اینکه ریلکس نه و آروم، فارسی را پاس بدار عزیزجان؛ دوم هم اینکه خب مریضم حالش بد شد، نمیشد که نرم!
ارمیا به شانه ی محمد زد و گفت:
_تو که راست میگی، خدا نکنه برای من پیش بیاد که من مثل تو نمیتونم به موقع برگردم؛ من احضار بشم برگشتم با خداست!
همان دم بود که در محضر گشوده شد و زینب به سمتش دوید و صدایش کرد:
_بابا جونم!
ارمیا روی پا نشست و آغوشش را برای دخترکش گشود.
"آه که دخترکش چقدر زیبا شده بود در آن لباس عروس!"
ارمیا: _چقدر خوشگل شدی تو عزیزم!
زینب صورت ارمیا را بوسید و دستش را دور گردنش حلقه کرد:
_خوشگله بابایی؟
ارمیا: _ماه شدی عزیز بابا!
صدای سلام حاج علی که شنیده شد، ارمیا همانطور که زینب در آغوشش بود بلند شد و به سمتشان رفت. با حاج علی سلام علیک و روبوسی کرد و به زهرا خانم سلام و خوش آمد گفت.
آیه که از در وارد شد ارمیا عطر حضورش را نفس کشید و قلبش آرام شد. زیرلب زمزمه کرد:
" خدایا شکرت! "
سلام کرد و آیه همانگونه سر به زیر جوابش را داد. ارمیا اصلا شک
داشت که آیه تاکنون درست و حسابی چهرهاش را دیده باشد.
چیزی در دلش سر ناسازگاری داشت.
از یکسو از اینهمه عشق و وفاداری آیه به
سیدمهدی لذت میبرد و از سوی دیگر دلش کمی حسودی میکرد و آیه را برای خودش میخواست!
سر سفرهی عقد نشستند.
زینب هنوز هم در آغوش ارمیا بود؛ هرچه
کردند، از پدر جدا نمیشد. ارمیا هم خوشحال بود... الاقل زینب با تمام وجود دوستش داشت؛ کاش آیه هم اندکی، فقط اندکی... آه از سینهاش بیرون آمد. میدانست هنوز خیلی زود است...
خیلی زود! برای آیهاش باز هم باید صبر میکرد!
آیه در آینه به خود نگاه کرد.
فخرالسادات چادر مشکیاش را برداشته بود و چادر زیبایی با گلهای سبز، بر سرش کشیده بود. ترکیب آن با روسری سبزرنگش زیبا بود. ارمیا را هم در آینه میدید! کت و شلوار مشکی رنگش با آن پیراهن سفید و زینبی که حتی دستش را از دور گردنش بار نمیکرد.
به سمت زینب برگشت و خطاب قرارش داد:
_زینب مامان، عزیزم!
زینب نگاهش را به مادر دوخت؛ آیه لبخندی زد:
_برو پیش عمو محمد، باشه مامان؟ عمو رو اذیت نکن، گردنش درد میگیره!
ارمیا ابرو در هم کشید و سرش را به جهت مخالف آیه گرداند :
"چه اصراری داری که عمویش باشم؟ چرا پدر بودنم را قبول نمیکنی؟"
زینب اعتراض کرد:
_عمو نه مامان؛ بابایی!
دل ارمیا آرام گرفت. زینب هنوز دوستش دارد!
ارمیا به دفاع از زینب برخاست:
_من راحتم، دخترمو اذیت نکنید! نمیدونم با اینکه گفتید این رو باید زینب قبول میکرد و قبول کرده اما هنوز بهش میگید بهم بگه عمو، لطفا اذیتمون نکنید!
صدای عاقد مانع از جواب دادن آیه به حرفهای ارمیا شد.
عاقد: ان نکاح و سنتی...
عاقد که شروع کرد،
رها و سایه پارچه را بالای سر عروس و داماد گرفتند و محمد خودش قند را برداشت و بالای سرشان شروع به ساییدن کرد، آخر هم برادر داماد بود و هم برادر عروس و هم عموی کودکشان!
آیه دستش را از زیر روسریاش رد کرده و پلاک درون گردنش را لمس کرد:
"کجایی مرد من! دلم تنگ است برایت!میدانم بله را که بگویم، از تو دور میشوم، دیگر چگونه تو را بخواهم؟ چگونه عاشقانههایت را مرور کنم؟ چرا مرا از خود دور میکنی؟ مگر نمیدانی خاطراتت مرا زنده نگه داشته است؟"
صدای سایه بلند شد:
_عروس خانم زیرلفظی میخواد!
ِرنگ از رخ ارمیا رفت...
زیر لفظی دیگر چه بود؟ ارمیایی که هیچگاه در جشن عقد و عروسی نرفته بود و مادری نداشت که یادش دهد! لب به دندان گرفت که فخرالسادات به سمتشان آمد و بستهای را در دست آیه گذاشت؛
نگاهش را به ارمیا دوخت و لب زد:
_من حواسم هست پسرم!
ارمیا به اینهمه مادرانه با تمام وجود لبخند زد و همانگونه لب زد:
_نوکرتم به خدا!
فخرالسادات گونهی آیه را بوسید و زیر گوشش گفت:
_پسرم منتظرته، منتظرش نذار!
آیه قرآن را بست و بوسید و آرام گفت:
_با اجازهی مولایم صاحبالزمان عجل الله و خانم حضرت زینب و مقام معظم رهبری، همهی بزرگترها و شهید سرهنگ سید مهدی علوی... بله...
صدای صلوات بلند شد.
آیه نگاهش مات آینه بود. سیدمهدی را از آینه میدید که با لبخند نگاهش میکند. صدای تبریک می آمد اما آیه هنوز مات لبخند سیدمهدی بود.
رها بود که او صدایش زد و نگاهش از نگاه
سیدمهدی جدا شد:
_حالا وقت....
🥀ادامه دارد....
❤️🩹 نویسنده؛ سَنیه منصوری
🌹🍃کانال یادوخاطره شهدا🌹🍃
https://splus.ir/rostmy
🍃🌹🍃
🥀❤️🩹🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️🩹🥀
🥀رمان عاشقانه شهدایی
❤️🩹جلد دوم؛ #شکسته_هایم_بعد_تو
🥀جلد اول این رمان؛ «از روزی که رفتی»
🇮🇷قسمت ۷ و ۸
رها بود که او صدایش زد و نگاهش از نگاه
سید مهدی جدا شد:
_حالا وقت حلقههاست.
صدرا در کنار ارمیا ایستاده بود،
و جعبهی حلقه را برایش نگه داشته بود. ارمیا حلقه را درآورد و در دست گرفت.حلقهی سادهای بود.
رها به شانهی آیه زد ،
و به او اشاره کرد دستش را بالا بیاورد؛ دست چپش را که بالا آورد، حلقهی زیبای سیدمهدی در دستش برق میزد...
نگاهها لرزید.
اشک در چشمان همه هویدا شد.خدایا... کجایی؟! یک دل اینجا شکسته است، خبرش را داری؟!
ارمیا نگاه از آن حلقهی زیبا گرفت.
این حلقه کجا و آن حلقه کجا؟! دستش روی پایش افتاد. بغضش را با آب دهانش فرو داد و حلقه را به داخل جعبه برگرداند و گفت:
_باشه برای بعد!
آیه بغض صدایش را شنید. لرزش داشت صدای مردی که همسرش بود...آیه دست برد تا حلقه را از دستش درآورد ...
که صدای ارمیا مانع شد:
_لازم نیست، باشه هر وقت آمادگیشو داشتید و من تونستم براتون بهترشو بگیرم!
"به چه فکر میکنی مرد؟ چه
خیالی در سرت آمده که اینگونه با بغض حرف میزنی؟ "
آیه: _ببخشید یادم رفت درش بیارم، الان درمیارم!
دوباره دست برد که درآورد که ارمیا نگاهش را برای اولینبار به چشمان آیه دوخت:
_نکن... با من این کارو نکن! حقوقمو که ریختن، برات بهترشو میخرم، یه کم فرصت بده! اون ماه اتفاقی افتاد که تمام پساندازم رفت، بهم فرصت بده، برات کم نمیذارم!
آیه بغض چشمان ارمیا را میدید:
_فکرش رو نکن؛ همین خوب و قشنگه!
حلقهی سیدمهدی را از دستش درآورد و نگاهش کرد:
_این رو میذارم کنار برای زینب!
حلقه را به دست فخرالسادات داد:
_برای زینب نگه میدارید؟
فخرالسادات با لبخند سر تکان داد و حلقهی پسرش را از عروسش گرفت.
آیه دستش را مقابل ارمیا گرفت و منتظر ماند. سکوت سنگین بود... همه بغض داشتند.
ارمیا دوباره دست برد و حلقه را برداشت. آن را بین دو انگشت شست و اشارهی دستانش گرفت. دست چپش را برای گرفتن دست آیه پیش برد که دست آیه لرزید و کمی عقب رفت. ارمیا چشمانش را بست و نفس گرفت...
زینب با مهدی در حال جمع کردن سکههایی بودند که زهراخانم بر سر عروس و داماد ریخته بود. صدای خندهشان میآمد.
به صدای خندهی زینب گوش داد و دلش را آرام کرد. الان دیگر او مرد آیه بود. پدر زینب بود، اما برای آیه زود بود، باید فرصت میداد!
نفس گرفت و دست چپش را عقب کشید. با احتیاط حلقه را در دست آیه کرد بدون هیچ برخوردی میان دستانشان.
آیه لب گزید....
میدانست ارمیا را ناراحت کرده!
میدانست غرور مردش شکسته شد میان آنهمه نگاه؛ اما مگر دست خودش بود؟هنوز دستان سیدمهدی در یادش بود!
"خدایا چه کنم؟!"
رها جعبهی حلقه را به سمت آیه گرفت. انگشتر عقیق در آن میدرخشید. حلقه را که برداشت، بوسید و با لبخند به آن نگاه کرد. بعد نگاهش را به ارمیا دوخت و گفت:
_حلقهی سیدمهدیه؛ بعد از شهادتش یه پلاک و این انگشتر و قرآنش رو برام آوردن، خیلی برام عزیزه؛ اگه دوست ندارید، یکی دیگه براتون میگیرم!
ارمیا لبخندش را به چهرهی آیه پاشید:
_هر چیزی که مربوط به سیدمهدی باشه برای شما خیلی عزیزه، همین که منو در این حد دونستید که این رو به دستم بسپرید، برای من دنیا دنیا ارزش داره!
آیه نگاهش را به زمین دوخت:
_من زن و دختر سیدمهدی رو هم به دست شما سپردم!
چیز شیرینی در تمام وجود ارمیا جریان پیدا کرد:
_تمام سعیمو میکنم که امانتدار خوبی باشم!
دستش را به سمت آیه گرفت و آیه آرام انگشتر را به انگشتش کرد. سایه که ظرف عسل را برداشت، نگاه آیه هراسید و لب به دندان گرفت.
ارمیا مداخله کرد:
_محمد جان، داداش من بیا این خانومتو ببر؛ خب زنم از خجالت آب شد، این کارا چیه؟
آیه لبخند شرمگینی زد و نگاهش را به زمین دوخته نگاه داشت.
محبوبه خانم دخالت کرد:
_شگون داره! بذارید دهن هم که زندگیتون شیرین بشه!
زهرا خانم هم تایید کرد و فخرالسادات عسل را از دست عروس کوچکش گرفت و مقابل ارمیا نگه داشت.
اجبار سخت اما شیرینی بود....
خودش هم دلش میخواست اما این نگاه و ترس آیه را دوست نداشت. نگاهش که به زینب افتاد لبخند زد:
_زینبم، عزیزم بیا پیش بابا!
زینب با لبخند به سمت ارمیا آمد.
ارمیا ظرف عسل را از دست فخرالسادات گرفت و به دست زینب داد. زیر گوشش چیزی گفت و زینب سری به تایید تکان داد. انگشتش را به داخل ظرف عسل کرد،
و به سمت دهان مادرش برد. آیه نگاهش بغض گرفت...
دهان گشود و شیرینی عسل را با انگشتان دخترکش به جان گرفت و بعد پشت دستان کوچک دخترش را بوسید.
زینب دوباره انگشت به درون ظرف عسل برد...
🥀ادامه دارد....
❤️🩹 نویسنده؛ سَنیه منصوری
🌹🍃کانال یادوخاطره شهدا🌹🍃
https://splus.ir/rostmy
🍃🌹🍃
هدایت شده از کانال توبه
Haaj Hossein Sibsorkhi1_16886884925.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
حیدر نسب و فاطمه سیماست رقیه
آرام دل عمه و باباست رقیه🌹
بارون زده نم نم روی ایوون
مهمون میاد امشب زیر بارون
#مولودی
#حسین_سیب_سرخی🎙
#میلاد_حضرت_رقیه_سلام_الله