eitaa logo
«طَـنـیـن»
81 دنبال‌کننده
65 عکس
22 ویدیو
0 فایل
-بسم الله '' گفته بودی گریه کن از غصه‌اَت کم می‌شود ؛ من اگر یک شب ببارم این جهان غم می‌شود.'' -کپی؟به جز رمان آزاد -شروعمون:¹⁴⁰⁵/⁰¹/²³ -پایانمون: ان‌شاءالله شهادت:)
مشاهده در ایتا
دانلود
چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟ به اختیار، که از اختیار بیرون است [حافظ]
بعضیا یه نفر🥲
بسم‌الله سلاممممم♥️
پارت با تاخیر ارسال میشه
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق چهل و دوم •• محمد:بعد از صحبت با آقای عبدی و بچه ها...مطمئن شدم همه چیز خوب پیش رفته..از اینکه دیگه سایه نمیتونه کاری بکنه مطمئن بودم. رسول:داداش صدای گرفته‌ش بیشتر عقب تو ذوق می‌زد:جانم..بهتری؟ نفس عمیقی کشید.سری تکون داد:کی میریم؟! _عجله داری؟ رسول:دلم نمیخواد دیگه اینجا باشم خندیدم:کی بود میگفت میخوام زودتر اونجا رو ببینم؟! اروم خندید:من یه چیزی گفتم حالا. اروم نشست کنارم:ببخشید اذیتت کردم لبخندی زدم که گفت:ولی بازم اذیتت میکنم بلند خندید که منم خندیدم:از دست تو رسول..بزرگ نمیشی تو نچی گفت و سرش روی شونم گذاشت «چند ساعت بعد» داوود:بالاخره دوری تموم شد.رسول و آقا محمد دوباره کنارمون بودن. فرشید زد به بازوم:بله فرشید:اون دختره آشنا نیست؟ _چرا با نزدیک شدنشون رسول و محکم بغل کردم. محمد:اروم داوود. بیخیال نگاهی به رسول انداخت سرش که باند پیچی شده بود. _چیکار کردی باخودت؟ شونه‌ای بالا انداخت به نوبت بچه ها بغلشون کردند. اون آوا خانم بود؟!باورم نمیشه.. رسول حالش خوب نبود به سعید اشاره کردم. سعید:شما چته؟ سرفه‌ای کرد صداش گرفته بود:هیچی خوبم. محمد:قرار همین جا بمونیم فرشید:نه..آقا بریم. محمد حواسش به رسول بود یه چیز دیگه هم بود نمیگفتن _استاد بگو ببینم چه بلای سر خودت آوردی؟! خندید:هیچ کاری نکردم لبخند دندون نمایی تحویل داد و با محمد رفت.من که میدونم بالاخره هم میفهمم. °° ادامه دارد....
«طَـنـیـن»
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق چهل و دوم •• محمد:بعد از صحبت با آقای عبدی و بچه ها...مطمئن شدم همه چ
پ.ن:همه چیز خوب پیش رفته😉 پ.ن:دلم نمیخواد دیگه اینجا باشم🙃 پ.ن:محمد راست میگه کی بود میگفت🥴 پ.ن:ببخشید اذتت کردم ولی بازم اذیتت میکنم🤣 پ.ن:دیدار بچه ها با محمد و رسول🥲 پ.ن:محمد که همه جوره مراقب رسول🥺 پ.ن:داوود که میخواد سردر بیاره🤭 ••✨•• ابزارک 😉 https://abzarek.ir/service-p/msg/3340080 اگه یه وقتی ابزارک خراب بود🙃 https://harfeto.timefriend.net/17778783069852 ••✨•• خونهٔ قشنگمون😍 @TaNiN_RaZ2 ••✨••
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست🥲💔
ببخشید که این پارت‌های اخیر خیلی کوتاه و دیر به دستتون رسید و خوب نبود.این چند یه سری مشکلات دیش اومد که نمیتونستم تمرکز کنم😔❤️‍🩹
هدایت شده از کنج ِپنهان
سلام عزیزم رمان قشنگی دارید ✨😘 یه سوال چقدر دیگه از رمان مونده ایا بعد از پایانش رمان دیگه هم داریم؟ 🌱 سلام خیلی ممنونم نظر لطفتونه🩷🫠 اخرش هست:)بله بعداز پایان رمان دیگه رو شروع میکنم🙃
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند؛ و تماشای تو زیباست اگر بگذارند.... «حامدعسکری»
لبخند روی لبم محو شد:میخوای بری؟ شیطنت توی صداش موج میزد:نچ...میخوام بیام
بسم‌الله سلام