eitaa logo
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
234 دنبال‌کننده
241 عکس
258 ویدیو
2 فایل
به تن تبعید شد روحِ عدم‌پیمای من از عمر بگو بر شانه باید بُرد تا کِی بارِ هستی را؟ . . 'به یادِ سیدِ شهیدانِ اهلِ قلم: دوربینی در دست و قلمی میانِ انگشت و روحی دلتنگ...' [ https://abzarek.ir/service-p/msg/4538642 ] فقـط فـوروارد*
مشاهده در ایتا
دانلود
علی الدنیا بعدك العفا ((:
آه از خیامِ بعد از تو علی ..
پسرِ بوتراب بینِ تراب نوهٔ بوتراب را گم کرد .. 💔
جلدِ قرآنِ خویش پیدا کرد، صفحاتِ کتاب را گم کرد .. 💔
پدر آمد به یاری‌اش برود، من بمیرم رکاب را گم کرد..:)))) 💔
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
-💔
صدعلی خواسته بودم ز خدا، آخر داد :))
ریز ریزی، ولی عزیزی تو چه کنم از عبا نریزی تو ؟! 💔
بعد از شهادت زهـرا، آن شب علی اول بار بود که پس از سال‌ها بالاخره لبخند زد. طفل قنداق‌پیچ را به آغوش کشید؛ در گوشش اذان زمزمه کرد؛ گلویش را بویید و بازوهایش را بوسید.
زنان بنی‌کلاب شنیده‌ بودند. آمده‌ بودند به خوش‌باش. آمده‌ بودند به دیدن طفل. به دست‌های سپید مرمرین‌اش که نقل گعده‌های قبیله شده.
زنان بنی‌کلاب برایش بازوبند آورده‌اند. زنان بنی‌کلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن ام‌البنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاه‌چشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ‌ گونه :))