هدایت شده از جارچی قم
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«اعترافاتِیکتبعیدی»
چندتا «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا» شنیدیم و هنوز زندهایم؟ 💔:)
چطور بعد دیدنِ تابوت و عمامهی مشکیت زندهایم؟💔:)
«اعترافاتِیکتبعیدی»
چطور بعد دیدنِ تابوت و عمامهی مشکیت زندهایم؟💔:)
به مردم بگید دیگه منتظرِ پسرفاطمه نباشن ..
آقا رفت💔:)
هدایت شده از نیاز؛
ما ″من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود″ را شنیده بودیم، ما ″حلت بفنائک″ را زیاد خوانده بودیم، ما در روضهی حسین «علیهالسلام» خیلی نفس کشیدیم، ما شبهای زیادی با ″نکن ای صبح طلوع″ گریه کرده بودیم، ما بارها به ظاهر ″بنفسی انت و اهلی و مالی″ را گفته بودیم، اما هیچوقت هیچکدامشان را زندگی نکرده بودیم؛ البته بعید میدانم این اسمش زندگی باشد، بیشتر فشردن جان است. ما مُردهایم دقیقا سحرِ دهمِ اسفند سال هزاروچهارصدوچهار. شنیده بودیم با غم میتوان مُرد ولی تا به حال از غمِ فراقِ کسی اینقدر ″إنکَسَرَ ظَهری″ نشده بودیم. ما گاهی زیر لب با خود میخواندیم ″داغی بده که حس کنم آن ماتم تو را″ و نمیدانستیم گوشهی عظیمی از کربلا سهمِ زندگی ما میشود، نمیدانستیم ساعتهایی از ظهر روز دهم محرم سال شصتویک هجری منتظر نشسته که نهم رمضان هزاروچهارصدوچهلوهفت رقم بخورد. نمیدانستیم قرار است هزاران زینب از گوشه گوشهی این مرز و بوم برخیزد، نمیدانستیم عباسمان میرود، نمیدانستیم امیر لشکر لب تشنه و شبیه ارباً ارباًیی که روضهخوانها میگویند میشود. نمیدانستیم رقیههایی جان میدهند و علیاصغرهایی فدا میشوند.
ما راستش فکر میکردیم قرار است جان بدهیم بعد از رفتن شبیهترین به حسینِ زمانهی خودمان ولی هنوز در این دارالمکافات نفس میکشیم. قبل از این مردم کوفه برایمان غریب بودند، بیچارههایی که قدر بودن امام ندانستند و در وحشتِ دنیای بی علی همیشه ماندند، ولی ایوای به خودِ ما که علی داشتیم و آنطور که باید او را نشناختیم.
حال که بی علی شدیم، حال که اشبهالناس به امام کربلائیان را دیگر نداریم آیا فهمیدیم چه کسی را از دست دادهایم؟ نه هنوز هم نمیدانیم..
ما داغیم، داغِ این رفتن هنوز بعد از ماهها سوزان است، هنوز جگرِ آتش گرفتهمان سرد نشده، تازه این داغِ ″ندانستن″ِ ماست، اگر میدانستیم او که بود چه حالی داشتیم؟ خدا میداند، خدا میداند، خدا میداند.
اصلاً این حرفها به کنار، شامِ خاکسپاریاش بعد از نماز شبِ اول قبر توانِ گفتنِ ″وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبرِ سیدعلی بن سیدجواد″ را که دارد؟ شاید همین مایی که آن روز وسط صحن مسجد جمکران خواندیم ″إِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ قَتِیلًا لِلْإِسْلَامِ؛ قَتِیلًا لِلْأُمَّةِ الْمُسْلِمَةِ، قَتِیلًا لِسِیَاسَتِهَا..″، همین مایی که بعد از هر تکبیر نماز اشک راه دیدهمان را گرفته بود؛ چطور ″مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحّداً، متألهاً″ را شنیدیم و گفتیم و جان ندادیم؟
راستی این عشق است یا کشش محبتِ عاشقی که معشوقش حسین بود؟ از کجا آمد این همه جاذبه؟ چگونه او مالِ تمام سلیقهها شد؟ این خستگیِ زیادِ راه و بیخوابی و تشنگی و گرسنگی، این بیابانگردی از خصوصیات عاشق است و دقیقاً همان که باباطاهر میگفت ″غمِ عشقت بیابان پرورم کرد″
گفتند عاشق شبیه معشوق میشود و ما به عینه دیدیم که عاشقِ حسین شبیهاش زیست، شبیهاش سخن گفت، شبیهاش دل برد، شبیهاش رفت، شبیهاش زنده کننده شد، شبیهاش همه چیزش را داد؛ ما حتی اربعین و مشایه را در این رفتن لمس کردیم و عاشقانِ رهبر شهید انگار عاشقانِ حسینبنعلی بودند.
خلاصه که «یك کـربلا به چشمت نهفته است/ای روضهی مجسم گودالِ قتلگاه..»
1405.4.18