تقدیمی
199
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها، زابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره می نشانیم
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ سادهدل
ستارهچین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج ها
تقدیمی
139
عاقبت يكروز....
می گریزم از فسون دیدهٔ تردید
می تراوم همچو عطری از گل رنگین رؤیاها
می خزم در موج گیسوی نسیم شب
می روم تا ساحل خورشید.
در جهانی خفته در آرامشی جاوید
نرم می لغزم درون بستر ابری طلائی رنگ
پنجه های نور می ریزد به روی آسمان شاد
طرح بس آهنگ
من از آنجا سرخوش و آزاد
دیده میدوزم به دنیایی که چشم پرفسون تو
راههایش را به چشمم تار می سازد
دیده میدوزم به دنیایی که چشم پرفسون تو
همچنان در ظلمت رازش
گرد آن دیوار می سازد