eitaa logo
تقدیمی
6 دنبال‌کننده
39 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تقدیمی
۲۸۵
پرنده گفت: چه بوئی، چه، آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت. پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی‌کرد پرنده روزنامه نمی‌خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم ها را نمی‌شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ‌های خطر در ارتفاع بی خبری می پرید و لحظه های آبی را دیوانه وار تجربه میکرد پرنده، آه، فقط یک پرنده بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌وهم سبز
۵۵
″افسوس″
تقدیمی
۵۵
آن کسی را که تو می‌جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد لیکن این قصه که می‌گوید کی به نرمی رودم در گوش نشود هیچ ز افسونش آتش حسرت من خاموش می‌روم تا که عیان سازم راز این خواهش سوزان را نتوانم که برم از یاد هرگز آن مرد هوسران را شمع ای شمع چه می خندی؟ به شب تیرهٔ خاموشم به خدا مُردم از این حسرت که چرا نیست در...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۲
″خموش″