۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ قبل ازینکه جواب خدیجه رو بدیم صدای خداحافظی کردن مهمانان و بدرقهی میزبان به گوشمون رسید!!😥 بی
💙❣
سینی چای رو برد بالا و خیلی سریع برگشت، منیژه گفت چخبر بود چیا میگفتن؟!
خدیجه پسرشو از منیژه گرفتو مشغول شیر دادن بهش شد و گفت اصلا حال نداشتم یک لحظه هم پیششون باشم و توی اون اتاقی نفس بکشم که این از خدا بیخبر ها توش نفس میکشن😤😫
گفتم اِاِاِ خدیجه چی داری میگی؟!
چشماش پر اشک شدو گفت مگه دروغ میگم دلبر؟! من بس نبودم که بدبختم کردن حالا هم نوبت توئه!🥺😭
منو که نمیخواستم شوهر کنمو بزور شوهر دادن تورو که خودت دلت میخواد سنگ میندازن جلو پات!،
آهی از ته دل کشیدمو چیزی نگفتم
توی دلم آشوب بود!
سه چهار روز گذشت..
حالم اصلا خوب نبود ولی مثل همیشه باید حال بدم رو قایم میکردم که مبادا کسی بفهمه و بدترم کنن!!
بالاخره بعد چند روز و شب سخت یک شب بعد شام سروکلهی پدر بیوک پیدا شد
منیژه درو باز کرد و وقتی هاشم اقا رو دید هول هولکی خوش امد گویی گفتو بفرما زد و دوید دنبال عمه…!
مثل دفعهی قبل با منیژه رفتیم توی اتاق بغلی و گوشمونو چسبوندیم به دیوار
بعد از یکسری حرف های معمولی و تعارف تیکه پاره کردن پدر بیوک گفت در خصوص موضوع پسرم بیوک باز مزاحمتون شدم!
عمو ارسلان خشک و جدی گفت مراحمید
هاشم آقا گلوشو صاف کردو گفت راستش من با خانواده صلاحو مشورت کردم
بیوک بدجور خاطر دخترتون رو میخواد و من هم برای رسیدن پسرم به خواستش حاضرم شرطتون رو قبول کنم
و دخترم ملکه رو به عقد ارسلان آقا درمیاریم!😒😮💨
از شنیدن این حرف قلبم تیر کشید😰
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
9.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سخنان شهید ابراهیم عقیل، فرمانده شهید حزب الله پاسخی به سوالات این لحظهی ماست...
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
15.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستین با امام رضا(ع) حرف بزنین اینجوری حرف بزنین :)❤️🩹
#امام_رضا_جانم
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
پناه می برم به خدا
از صبری که رو به پایان است
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
این یادآوری از طرف خدا برای تو و منه 🌗
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تا هرچقدر توانشو داری بگو:
ای که مرا خوانده ایی راه نشانم بده...
مطمئن باش انقدرر قشنگ جوابتو میده...
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
12.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاص ترین اتفاق قرن
چالش جدید جوانان فلسطینی در فضای مجازی
▫️أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیَّالله▫️
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ سینی چای رو برد بالا و خیلی سریع برگشت، منیژه گفت چخبر بود چیا میگفتن؟! خدیجه پسرشو از منیژه گرف
💙❣
صورت معصوم ملکه جلوی چشمم اومد
نمیدونستم برای خودم و بیوک خوشحال باشم یا برای ملکه ناراحت باشم؛حقیقتا دلم براش میسوخت،🥺😔
عموی من همسن پدرش بود و از همه مهمتر نابینا بود و بسیار بداخلاق بود!
همه چیز خیلی سریع مهیا شد!!
عمه خورشید از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید😤
قرار شد کل وسایل عروسی من رو خونوادهی خودم بخرن و وسایل ملکه رو هم خونوادهی خودش!
عمه همراه نامادری بیوک به شهر رفتن و از هرچیز دوتا گرفتن،
لباس های چین دار سفید رنگ که روش نقطههای نقرهای داشت با کفش پاشنه تخم مرغیه طوسی و روسری های قواره کوچیک سفید شد لباس عروس من و ملکه!،
هیچ کدوم از افراد خونوادشون رو ندیده بودم و نمیدونستم اونجا چخبره!
از ملکه خجالت میکشیدم اما کاری هم از دستم ساخته نبود…😓
یک سری وسایل هم به عنوان جهیزیه عموم برام تهیه کرد و توسط خدیجه و عمه خورشید توی اتاقی که گوشهی حیاط منزل هاشم آقا بیوک برای خودمون ساخته بود جا داده شد!،
وسایل ملکه رو هم که دوتا صندوق چوبی و چند دست رخت و خواب بود رو سوار قاطر کردن و به خونهی عمو ارسلان که تو روستای روبرویی بود منتقل کردن!!
قرار بود مراسم عقد و عروسیمون توی خونهی هاشم خان باهم برگذار بشه
روز قبلش هردو عروس به حمام عمومی روستا رفتیم و بین دایره و تنبک زدن زن های فامیل حمام کردیم!🚿🧴
عمه خورشید یه ماهی تابه حلوای شیر درست کرده بود با یک عالمه نون محلی و همونو تو حموم لقمه کرد و با خوشحالی داد دست همه!!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💖خدایا
🌷بر محمد و خاندان پاک و مطهرش
💖درود فرست و ما را از ،
🌷زمره تقواپیشگان قرار ده
"الهی آمین"🙏
🌷اَللَّهُـمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّـدٍﷺ
💖وَآلِ مُحَمـَّدﷺ
🌷وَ عَجِّـل فَرَجَهُـم
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
🌹🌹🌹🌹🌹
تقویم نجومی اسلامی تاریخی👇
✴️ یکشنبه
👈 22 مهر/ میزان 1403
👈9 ربیع الثانی 1446
👈13 اکتبر 2024
🏛 مناسبتهای دینی و اسلامی؛
⭐️ احکام دینی و اسلامی؛
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅داد و ستد و تجارت.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅درختکاری.
✅قرض و وام دادن و گرفتن.
✅رفتن در پی طلب حوائج و خواسته ها.
✅شروع به کار و شغل.
✅و مسافرت خوب است.
🚘 مسافرت خوب است و مال و خیر فراوان همراه دارد.
👶مناسب زایمان و نوزاد طالب علم گردد و اعمال صالح انجام دهد.
🔭 احکام نجوم؛
🌓 امروز قمر در برج دلو است و امور زیر خوب است:
✳️خرید خانه و مسکن.
✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✳️امور زراعی و کشاورزی.
✳️رفتن به خانه نو.
✳️ختنه نوزاد.
✳️شراکت و امور شراکتی.
✳️و درختکاری خوب است.
🔵مناسب بستن حرز برای اولین بار و نماز آن خوب است.
👩❤️👨مباشرت امشب برای سلامتی مفید و فرزند حافظ قران گردد.
⚫️ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری، باعث درد و بیماری میشود.
💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن: #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث درد اعضا میشود.
😴🙄 تعبیر خواب:
خوابی که (شب دو شنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیهی 10 سوره مبارکه "یونس" علیه السلام است (دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام) و مفهوم آن این است که از جانب خواب بیننده عمل صالح یا خیری به وجود آید که در دنیا و اخرت به او نفع رساند و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن:
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیبرکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز:
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست، طبق روایات موجب غم و اندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود (این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ وقت #استخاره در روز یکشنبه از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه:
یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح:
۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد.
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸بهامید پرورش نسلی مهدوی انشاءالله🌸
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ صورت معصوم ملکه جلوی چشمم اومد نمیدونستم برای خودم و بیوک خوشحال باشم یا برای ملکه ناراحت باشم؛ح
💙❣
ملکهی بیچاره ناراحت و گرفته به تماشای بقیه نشسته بود!😔
روز بعدش ملکه اومد خونهی ما تا اونجا آماده بشیم و بعدش بریم خونهی هاشم خان تا مراسم عقد صورت بگیره،🤦🏻♀
دوتا زن مسئول پختن غذا که آبگوشت با گوشت گوسفند و برنج و سبزی خوردن بود شدن! منیژه و خواهر کوچیکتر بیوک هم بغل دستشون وایساده بودن برای کمک،
همگی توی حیاط خونهی هاشم آقا از صبح مشغول بودن ، خدیجه هم پیش من و ملکه بود و منتظر مشاطه بودیم😮💨
توی این فرصت خواستم با ملکه که بدجور توی خودش بود حرف بزنم ، هی این پا و اون پا کردم اما نمیدونستم از کجا شروع کنم!!😥
هی دست دست کردم تا مشاطه اومد و بازم نتونستم چیزی بگم
برامون بند انداختو سرخاب سفیدآب زد
توی نعلبکی قندو توی آب داغ حل کردو مالید به موهامون!🥣
بعدش آیینه داد دستمون و گفت که خودمون رو بینیم!!
من صورتم زیاد پرمو نبود و موهام کرکی و خیلی کمرنگ بودن اما عجیب صورتم رنگ باز کرده بود ،🥰😌
لبخندی از سر رضایت زدمو تشکر کردم
خدیجه ماشالله گویان چندتا ضربه به در چوبی زدو کلی از من و ملکه تعریف کرد و ملکه به ممنون گفتن آهستهای اکتفا کرد
مشاطه پولشو گرفت و رفت و بعدش چند نفر مردو زن اومدن دنبالمون،!!
چادر سفید گل مخمل رو روی سرمون انداختن و تا روی سینمون آوردن جلو
دوتا خانوم مسن هم دستمونو گرفتن و کمک کردن سوار اسب هایی که دم در بودن بشیم!
دور گردن اسب های بیچاره رو پارچهی قرمز بسته بودن!🐎
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°