#زخم_زبان
وقتی من ازدواج کردم پدرم با اینکه وضع مالی متوسطی داشت جهیزیه ی کامل و پرباری برام اماده کرده بود...
اما زنداداشم که شش ماه بعد از من جهیزیه اورد نصف مال منم نبود.
یادمه روزی که جهاز اوردند خیلی منو مامانم و خواهرام جلوی خودمونو گرفته بودیم که حرفی نزنیم یا رفتار ناشایستی نشون ندیم.
اما بعدا حسابی تو گوش برادرم خوندیم که شش ماه پیش بابای ما چه جهازی داده و پدرزن تو الان چی داده.
کلی از جهیزیه ی زنداداشم پیش داداشم ایراد گرفتیم و بقول قدیمی ها زدیم تو سر مال.
برادرم میگفت شاید باباش همینقدر تونسته بخره شاید نداشته اصلا وظیفه نداشته همینم از لطفش بهمون داده.
ولی ما از رسم و رسوم و خجالت پیش فانیل گفتیم.
یادمه مادرم پیش خاله ها و زنداداشهای دیگه مدام از کمبود جهیزیه ی زنداداش کوچیکه میگفت و منو خواهرامم کلی جو میدادیم.
دیگه کم کم پیش خود زنداداشمم بروز میدادیم.
یبار زنداداشم گفت چرا اینقدر جهیزیه براتون مهمه؟
خوب پدرمن در همین حد وسعش میرسید و تهیه کرد .در واقع خرید جهیزیه یا تهیه ی منزل وظیفه ی پدرو مادر ها نیست لطفی هست که به بچه ی خودشون میکنند.
شما خونه در اختیار ما گذاشتید در حقیقت لطف کردید به پسر خودتون و پدر من هم با همون میزان تهیه ی وسایل به من لطف کرده،
اما ما از موضعمون کوتاه نمی اومدیم..هر چند وقت یکبار دویت داشتیم یجورایی بهش یاداوری کنیم .
مثلا وقتی به خونه ش دعوتمون میکرد جوری به وسایل خونه شون نگاه میکردیم که بی ارزش بودنشون رو نشون بدیم.
بنده ی خدا زنداداشم متوجه رفتار ما میشد ولی چیزی برومون نمیاورد.
تا چند سال بعد منو خواهرها و زنداداشهای دیگرم کلی به وسایل خونه مون اضافه کردیم اما هروقت اون زنداداشم چیزی میخرید مثل خار توی چشم ماها میشد یا از خریدهاش ایراد میگرفتیم یا با طعنه و کنایه بهش زخم زبون میزدیم که خوبه ارزوی هرچی رو بابات توی جهیزیه به دلت گذاشته با پول داداش ما جبران میکنی.
حالا بیست سال از اون زمان میگذره و دخترای هردوتامون هم در استانه ی ازدواج هستند.
توی این سالها همسر من بخاطر بیماری و از کارافتادگی خونه نشین شده و ما از حقوق بیمه ش استفاده میکنیم تنها دلخوشی ما یه خونه ی کوچک چهل متری هست که بعنوان پس انداز بهش دل بستیم ولی برادرم زندگی خوب و با ابهتی برای زنداداشم اماده کرده.
دو سه تا خونه و زمین و حتی باغ دارند و اگه روزی بخواد دوتا دخترها و تنها پسرش رو عروس و داماد کنه به راحتی میتونه برای ازدواجشون و خرید جهیزیه یا خونه براسون اقدام کنه .
اما من از حالا که هنوز دخترم به خاستگارش جواب قطعی نداده نگران تهیه ی جهیزیه ش هستم چون برای خرید حتی ضروری ترین های اون هم واقعا وسعم نمیرسه.
نکته ی مهم این موضوع این هست که پسر همون زنداداشم خاستگار دخترمه و از هر جهت برازنده و مورد تاییده اگه دخترمم موافقت کنه برای خونه ای که اقا داماد حاضر میکنه با کدوم پول باید وسایل رو اماده کنم.
چند روز پیش برادرم پنهانی بهم گفت اگه عسل عروسم بشه مثل دخترای خودم همه ی جهیزیه ش پای خودمه و اجازه نمیدم کسی متوجه بشه و حرفی بزنه که با این حرفش اتیش بجونم زد و منو به بیست سال پیش پرت کرد.
تازه میفهمم زمین گرده یعنی چی؟
من خیلی با زبونم داداش و زنداداشم رو اذیت کردم و حالا به همون روزگار گرفتار شده بودم.
من با زخم زبونهام هم زنداداشمو ازار میدادم و هم خونواده م رو بر علیه اون بنده ی خدا تهییج میکردم.
︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾︾
🛑کپی از مطالب کانال حرام میباشد🛑
➻❥ https://eitaa.com/Talangoory🍃
#فوق_العاده_زیبا
#زخم_زبان_خشک_مقدسها
💢شاکر و صابر
حضرت ایوب را نماد #صبر میدانیم.
اما ایشان یکجا از شیطان به خدا #شکایت میکند:
به یاد آر بنده ما #ایوب را آنزمان که پروردگار خود را ندا داد که #شیطان مرا دچار #عذاب وگرفتاری نموده
🔵 سوره مبارکه صاد آیه ۴۱
ایوب نبی از چه چیزی خسته شد و زبان به شکایت گشود؟
امام صادق(ع) پاسخ این سوال را در #روایتی داده اند:
شیطان به خدا گفت، چون به ایوب نعمتهای زیادی عطا کرده ای او #شاکر است.
خداوند برای اینکه به همه #عبودیت و #اخلاص ایوب را ثابت کند؛ نعمتها را از او یکی یکی گرفت تا دچار به ابتلا و بیماری شود.
تا آن زمان ایوب نبی #شاکر بود اما پس از آن به مقام #صبر میرسد.
نکته جالب اینجاست که #ایوب نبی از یک حرف آزرده خاطر شد، وقتی در بیماری سخت بود، #علمای_بنی_اسرائیل نزد او آمدند و گفتند: ای ایوب چه #گناهی کرده ای که خداوند تو را اینگونه #عذاب کرده است؟
✅ این #زخم_زبان علمای بنی اسرائیل باعث شد ایوب نبی رنجیده شود.
او در اوج نعمت، #شاکر بود و امتحان شد...
و در اوج سختی و از دست دادن نعمت #صابر بود و امتحان شد...
خدا در هر حال بندگانش را #امتحان میکند
امتحانت را درست تشخیص بده
🔵علل الشرایع ج ۱
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°