eitaa logo
۞ تلنگری برای زندگی ۞
25.5هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
5.4هزار ویدیو
7 فایل
﷽ اینجا داستان زندگی شما گذاشته میشه تا تلنگری بشه به زندگیمون🥰❤️ @kosar_98_z👌ادمین محترم اگه ازین تلنگرا براتون پیش اومده برامون بفرستید! 🌹داستان هامون براساس واقعیت می‌باشد کانال تبلیغاتی ما 👇 https://eitaa.com/joinchat/594149760C83b845a7b3
مشاهده در ایتا
دانلود
📷 اهتزاز پرچم مشکی در حرم امام رضا (ع) ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
📸 سید حسن نصرالله در سخنرانی قبل «ما این راه را تمام می کنیم، اگر همه کشته شویم، اگر همه شهید شویم، اگر خانه هایمان بر سرمان خراب شود، هرگز گزینه مقاومت را رها نمی کنیم.» 📡نیمه‌پنهان‌رسانه را دنبال‌کنید✌️ 🗒 | https://eitaa.com/joinchat/1236467840Cdbc8556d30
۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ قبل ازینکه جواب خدیجه رو بدیم صدای خداحافظی کردن مهمانان و بدرقه‌ی میزبان به گوشمون رسید!!😥 بی
💙❣ سینی چای رو برد بالا و خیلی سریع برگشت، منیژه گفت چخبر بود چیا میگفتن؟! خدیجه پسرشو از منیژه گرفتو مشغول شیر دادن بهش شد و گفت اصلا حال نداشتم یک لحظه هم پیششون باشم و توی اون اتاقی نفس بکشم که این از خدا بیخبر ها توش نفس میکشن😤😫 گفتم اِاِاِ خدیجه چی داری میگی؟! چشماش پر اشک‌ شدو گفت مگه دروغ میگم دلبر؟! من بس نبودم که بدبختم کردن حالا هم نوبت توئه!🥺😭 منو که نمیخواستم شوهر کنمو بزور شوهر دادن تورو که خودت دلت میخواد سنگ میندازن جلو پات!، آهی از ته دل کشیدمو چیزی نگفتم توی دلم آشوب بود! سه چهار روز گذشت.. حالم اصلا خوب نبود ولی مثل همیشه باید حال بدم رو قایم میکردم که مبادا کسی بفهمه و بدترم کنن!! بالاخره بعد چند روز و شب سخت یک شب بعد شام سروکله‌ی پدر بیوک پیدا شد منیژه درو باز کرد و وقتی هاشم اقا رو دید هول هولکی خوش امد گویی گفتو بفرما زد و دوید دنبال عمه…! مثل دفعه‌ی قبل با منیژه رفتیم توی اتاق بغلی و گوشمونو چسبوندیم به دیوار بعد از یکسری حرف های معمولی و تعارف تیکه پاره کردن پدر بیوک گفت در خصوص موضوع پسرم بیوک باز مزاحمتون شدم! عمو ارسلان خشک و جدی گفت مراحمید هاشم آقا گلوشو صاف کردو گفت راستش من با خانواده صلاحو مشورت کردم بیوک بدجور خاطر دخترتون رو میخواد و من هم برای رسیدن پسرم به خواستش حاضرم شرطتون رو قبول کنم و دخترم ملکه رو به عقد ارسلان آقا درمیاریم!😒😮‍💨 از شنیدن این حرف قلبم تیر کشید😰 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
9.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سخنان شهید ابراهیم عقیل، فرمانده شهید حزب الله پاسخی به سوالات این لحظه‌ی ماست... ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
15.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستین با امام رضا(ع) حرف بزنین اینجوری حرف بزنین :)❤️‍🩹 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
پناه می برم به خدا از صبری که رو به پایان است ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
این یادآوری از طرف خدا برای تو و منه 🌗 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تا هرچقدر توانشو داری بگو: ای که مرا خوانده ایی راه نشانم بده... مطمئن باش انقدرر قشنگ جوابتو میده... ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
12.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاص ترین اتفاق قرن چالش جدید جوانان فلسطینی در فضای مجازی ▫️أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولی‌َّالله▫️ ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ سینی چای رو برد بالا و خیلی سریع برگشت، منیژه گفت چخبر بود چیا میگفتن؟! خدیجه پسرشو از منیژه گرف
💙❣ صورت معصوم ملکه جلوی چشمم اومد نمیدونستم برای خودم و بیوک خوشحال باشم یا برای ملکه ناراحت باشم؛حقیقتا دلم براش میسوخت،🥺😔 عموی من همسن پدرش بود و از همه مهمتر نابینا بود و بسیار بداخلاق بود! همه چیز خیلی سریع مهیا شد!! عمه خورشید از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید😤 قرار شد کل وسایل عروسی من رو خونواده‌ی خودم بخرن و وسایل ملکه رو هم خونواده‌ی خودش! عمه همراه نامادری بیوک به شهر رفتن و از هرچیز دوتا گرفتن، لباس های چین دار سفید رنگ که روش نقطه‌های نقره‌ای داشت با کفش پاشنه تخم مرغیه طوسی و روسری های قواره کوچیک سفید شد لباس عروس من و ملکه!، هیچ کدوم از افراد خونوادشون رو ندیده بودم و نمیدونستم اونجا چخبره! از ملکه خجالت میکشیدم اما کاری هم از دستم ساخته نبود…😓 یک سری وسایل هم به عنوان جهیزیه عموم برام تهیه کرد و توسط خدیجه و عمه خورشید توی اتاقی که گوشه‌ی حیاط منزل هاشم آقا بیوک برای خودمون ساخته بود جا داده شد!، وسایل ملکه رو هم که دوتا صندوق چوبی و چند دست رخت و خواب بود رو سوار قاطر کردن و به خونه‌ی عمو ارسلان که تو روستای روبرویی بود منتقل کردن!! قرار بود مراسم عقد و عروسیمون توی خونه‌ی هاشم خان باهم برگذار بشه روز قبلش هردو عروس به حمام عمومی روستا رفتیم و بین دایره و تنبک زدن زن های فامیل حمام کردیم!🚿🧴 عمه خورشید یه ماهی تابه حلوای شیر درست کرده بود با یک عالمه نون محلی و همونو تو حموم لقمه کرد و با خوشحالی داد دست همه!! ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💖خدایا 🌷بر محمد و خاندان پاک و مطهرش 💖درود فرست و ما را از ، 🌷زمره تقواپیشگان قرار ده "الهی آمین"🙏 🌷اَللَّهُـمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّـدٍﷺ 💖وَآلِ مُحَمـَّدﷺ 🌷وَ عَجِّـل فَرَجَهُـم ‌‌‍‌‌‌‍‌•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•