فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدا گاهی وقتا؛
یه آدمایی رو از زندگیمون حذف میکنه!
چون حرفایی رو میشنوه و کارایی رو میبینه
که ما نمیشنویم و نمی بینیم!
به حکمتش اعتماد کن...
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹 #پندانه
عالمی مشغول نوشتن با مداد بود
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی..
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را بدست آوری
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست
دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می بري از تو انسان بهتری می سازد
سوم: مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ، پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست
چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید
پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
🔶 بزازها دائم قیچی را تیز می کنند، چرا ؟
چون به پارچه کشیده می شود و پارچه ی نرم با نرمی خود آن را کُند می کند.
🔺 یادت باشد بعضی ها مثل قیچی هستند و میخواهند تو را قیچی کنند؛ با آنها نقش پارچه را بازی کن، آنها هم کُند میشوند و دست بر میدارند.
🔸فرعون همچون قیچی بود، خدا به موسی فرمود:
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ۴۳طه
🍃به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ۴۴ طه
و با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند پذيرد يا بترس
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌷امام حسین (علیهالسلام) :
اگر کسی در گوش راستم مرا دشنام دهد و در گوش چپم عذرخواهی کند ، گذشت میکنم ؛ به این دلیل که پدرم علی (ع) از جدم رسول خدا (ص) روایت کرده که : کسی که عذرخواهی دیگران را نپذیرد ، چه عذرش موجّه باشد چه ناموجّه ، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد ، و به شفاعت من نمیرسد .
📚 احقاق الحق ، ج ۱۱ ، ص ۴۳۱ .
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
جایگاه_صدق.mp3
1.85M
▫️جایگاه صِدق
🔻 روز قیامت، وقتی همهی حساب و کتابها تمام شد،
تازه سر و کلهی بعضیها پیدا میشود !
همه با تعجب میپرسند: شما تا الان کجا بودید؟!
#استاد_شجاعی
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
۞ تلنگری برای زندگی ۞
اوایل زندگی شیرینی داشتیم، محمد خیلی مهربون بود و هواسش بهم بود که تو شهر غریب اذیت نشم دور از خانوا
تمام راه گریه میکردم، اگه بلایی به سرش اومده باشه من چیکار کنم😭😭
همش صلوات میفرستادمو نذر میکردم، نیم ساعته رسیدیم و دوییدم داخل راهرو بیمارستان خواستم سراغشو از پرستار بگیرم مه یکی از دوستاشو دیدم،
خودمو بهش رسوندمو با بغض گفتم آقای فلانی محمد محمدمن کجاست!؟ 🥺
گفت نترسید چیزی نشده یکم فقط زخمی شده چیز مهمی نیست!
خداروشکر یکم آروم شدم، گفتم العان کجاست؟؟
شماره اتاقشو داد، بدو خودمو رسوندم تو اتاق،
مرد من خوابیده بود رو تخت و یکی از پاهاش تو پانسمان بود، کتف و صورتشم بسته بودن!
صداش کردم دستشو گرفتم بیهوش بود..
خیلی دلم گرفت، نمی تونستم تو اون وضعیت ببینمش😭😭
خدایا چرا من آرامش نداشتم..
حس بدی داشتم، پاشدم رفتم تو دستشویی چند قطره خون دیدم😰
یا املم زمان نکنه بچم چیزیش شده بود،
رفتم تو بهش و به یکی از پرستارا گفتم!
اونم منو برد تو یه اتاق و با دستگاه ضربان قلب بچه رو گوش کرد،
تا بشنوم سکته کردم با خودم میگفتم اگه بچم مرده باشه محمد که بهوش اومد جوابشو چی میدادم🤦♀
خداروشکر سالم بود، پرستار گفت یه سرم تقویتی میزنم بهت،، استرس هم نکش برات سمه شوهرتم که خداروشکر چیزیش نشده سالم و سلامت
پس آروم باش نازنینم😇
گفتم دست نگه دار خانم پرستار بزار برم اونجا سرممو بزن میخوام کنارش باشم، گفت اینجا میزنم سرمتو بگیر اونیکی دستت و برو تخت کناریش بخواب
میگم کسی رو نیارن تو اون اتاق.
تشکر کردمو سرم به دست رفتم پیش محمد، هنوز بیهوش بود😔
دلواپسش بودم، سرمو گذاشتم رو تخت کناری خیره بودم تو صورت قشنگ شوهرم که خوابم برد...
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امام حسین
با برادرش عباس
«سلام الله علیهما»
وداع کرد... به خیمهگاه بازگشت؛
شکسته، اندوهگین و گریان بود...
اشکهایش را با آستین پاک میکرد...
سکینه آمد، دامن پدر را گرفت؛
”پدر!... عمویم کجاست؟!“
همین که امام حسین فرمود
عمویت رفت...
نالهی زینب کبری «سلاماللهعلیها»
به آسمان رفت؛
”آه برادرم...
وای عباسم...
وای بر بیکسیِ ما بعد از تو“
چارهسازِ عالَمی بیچاره شد...
🎤 #حاج_حسن_خلج
🔸 يُكَفْكِفُ دُمُوعَه بِكُمّهِ
🔗 #مقتل حضرت عباس بن علی علیه السلام
══❈═₪❅❅₪═❈══
🌹@Talangoory🕊
══❈═₪❅❅₪═❈══
عمو نرو، ما رو تنها نگذار
قمر بنی هاشم علیه السلام غیر از علمداری سه مسئولیت مهم داشت.
حافظ خیام بود، تا او بود کودکان از ناامنی نترسیدند. محافظ سیدالشهداء سلام الله علیه بود و تا بود اهل حرم بر جان حضرت کمتر نگران شدند. ابوالقربه و سقا بود، همه به او امید داشتند بالاخره آب بیاورد. سیدالشهدا علیه السلام هم به او امید داشت.وقتی از کنار علقمه برنگشت، اهل حرم هم صدا با کروبیان صیحه زدند: علی العباس واویلا حسین تنهاست واویلا سیدی و مولای یا اباالفضل ما هم امروز به تو امیدواریم. خدایا به آن لحظه تحیر و یاس عباس از رساندن آب، ما را از دیدار و شهادت در راه امام زمان ارواحنافداه ناامید نگردان. تاسوعای حسینی تسلیت باد🏴 کانال امروز و فردا تعطیله و پست گذاری ندارد🖤 #التماس_دعا مارو هم یادتون نره🖤
چند سالی بود شوهرم توو مؤسسه خیریه مسجد محلمون کار میکردو خیلی وقتها تا دیر وقت خونه نمیومد.بیشتر،کارهای فرهنگی میکردن.
چند شب بود رضا(شوهرم) ساعت یازده شب میومد خونه و فورا میرفت حموم یه دوش میگرفت و سریع میخوابید.وقتی هم بهش میگفتم رضا کجا بودی؟میگفت همون جای همیشگی! شب بعدش تصمیم گرفتم تعقیبش کنم.ماشینو برداشت و سر کوچه حمید آقا(دوست شوهرم) سوار ماشین شدو چند تا چهار راه جلوتر یه مرتبه دیدم شوهرم نگه داشت و دوتا خانم که حجاب درستی هم نداشتن سوار ماشین شدند و رفتن خارج شهر!با خودم گفتم حتما میرن محله های فقیر نشین کمک کنن که یه مرتبه دیدم شوهرم پیچید توو خاکی و رفتنن زیر یه پل،یه چند دقیقه ای صبر کردم و آروم آروم رفتم کنار پل ایستادم تا نگاه کردم دیدم شوهرم با یکی از خانوما...😱😔
https://eitaa.com/joinchat/3548053644C47376e14a6