قال الإمام عليّ عليه السلام:
إنَّ الدُّنيا خَيرُها زَهيدٌ ، وشَرُّها عَتيدٌ ، ولَذَّتُها قَليلَةٌ ، وحَسرَتُها طَويلَةٌ ، تَشوبُ نَعيمَها بِبُؤسٍ ، وتَقِرنُ سُعودَها بِنُحوسٍ ، وتَصِلُ نَفعَها بِضُرٍّ ، وتَمزِجُ حُلوَها بِمُرٍّ .
حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
دنيا خوبش ناچيز است و بدش حاضر و آماده . لذّتش اندك است و افسوسش طولانى. خوشى اش با رنج آميخته است، خوش بختى اش با بدبختى قرين است ، سودش به زيانْ پيوسته است، و شيرينى اش با تلخى ممزوج است.
غرر الحكم : ح 3676 ، عيون الحكم والمواعظ : ص 146 ح 3235 .
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
✍امام صادق علیهالسلام فرمود:
هر بندهای که به چیزی که خدای عزّوجلّ دوست دارد روی آورد، خداوند نیز به چیزی که او دوست دارد روی آورد، و کسی که به [ریسمان] الهی چنگ زند، خداوند او را حفظ میکند و کسی که خداوند به سوی او روی آورد و او را نگاهداری کند، باکی ندارد آسمان بر زمین افتد یا بلائی سخت و همهگیر بر اهل زمین فرود آید؛ چنین کسی بهسبب پرهیزکاری در حزب خدا جای دارد و از هر بلایی در امان است، آیا خداوند نمیگوید: «همانا پرهیزکاران در مقام امن الهی جای دارند».
📚 وسائلالشیعه، ج۱۵، ص۲۱۱
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
💎 دستورالعمل تشرف به محضر
حـضـرت ولـی عـصـر ارواحنا له فداه
🔹 عارف آ شیخ رجبعلی خیاط :
🔸 قرائت آیه ۸۰ سوره مبارکه اسراء
۱۰۰ مرتبه تا چهل شب ⬇️
رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي
مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْـعَـلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ
سُـلْطاناً نَصِيرا
پروردگارا مرا (در هر كار) با صداقت
وارد كن و با صداقت خارج ساز و از
سوى خود، حـجّـتى يارىكننده برايم
قرارده.
طبق نقل، تعداد قابل توجهی از
شاگردان شیخ از طریق مداومت
بر این آیه، خدمت امام زمان (عج)
تشرف پـیـدا کردهاند؛ هر چند در
هنگام تشرف امام را نشناختهاند.
منبع: کتاب کیمیای محبت
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
🌸🍃🌸🍃
#هرآنچه_خدا_بخواهد
يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.
گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟
گفت: نه.
گفت: مي خواهي به وضع بيماري بماني؟
گفت: نه.
گفت: پس چه مي خواهي؟
گفت: آن را مي خواهم كه خدا مي خواهد.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#تلنگر_قرانی
🌺 اگر انسان مریض ، شیرین ترین و خوشمزه ترین میوه را بخورد ،از آن لذّت نمی برد....
در بُعد معنوی و عبادت هم این گونه است.
کسی که ((فی قلوبهم مرض)) یعنی قلبش بیمار است ، از نماز و عبادت لذّت نمی برد و گاهی هم خسته می شود.
❤️ بیماری قلب همان گناهان است.
🌺 تا انسان گناه را ترک نکند ، علاوه بر این که از عبادت لذّت نمی برد ، بلکه خسته هم می شود.
💫 فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً ۱۰بقره
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
🔴 در وضو چه اسراری نهفته است؟
پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند :
شستن صورت ها و دست ها و مسح سر و پاها
در وضو، رازی دارد.
شستن صورت در وضو، یعنی خدایا! هر گناهی
که با این صورت انجام دادم، آن را شست وشو
می کنم تا با صورت پاک به جانب تو بایستم و
عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم.
⇦شستن دست ها در وضو، یعنی خدایا! از گناه
دست شستم و به واسطه گناهانی که با دستم
مرتکب شده ام، دستم را تطهیر می کنم.
⇦مسح سر در وضو، یعنی خدایا! از هر خیال
باطل و هوس خام که در سر پرورانده ام، سرم را
تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به
دور می اندازم.
⇦مسح پا، یعنی خدایا! من از رفتن به مکان
زشت پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با
آن انجام داده ام، تطهیر می کنم.
📚 من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۰۲
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
8.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محاله بدون خدا از زندگی لذت ببری
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
#پروانه 🌺🌿 از این همه آرامش رحمت منم تا حدودی دلم آروم شد، رحمت دستمو گرفت و گفت نگران هیچی نباش ب
#پروانه 🌺🌿
گوهر گفت : عه یعنی خودت خبر نداشتی؟؟
_نه اون روز فهمیدم ینفر زنگ زد به خانوم جون ولی خانوم جون گفت بهش میگم نیان.!
_خب شاید دوباره زنگ زده اصرار کرده خانوم جون هم قبول کرده.!
_نمیدونم.
_حالا خانوم جون میاد ازش میپرسیم.
به محض اینکه گوهر از اتاق بیرون رفت از خوشحالی پریدم هوا😅😁
بهتر از این نمیشد وااااای عالی شد.!!
مطمئن بودم خانوم جون دیگه زنگ نمیزنه بگه نیان.،
واقعا از گوهر ممنون بودم خودش خبر نداشت چه کمک بزرگی بهم کرد.
تلفن رو برداشتم و شماره خونه فتانه رو گرفتمو قضیه رو براش تعریف کردم با صدای بلند میخندید و میگفت عجب شانسی هم داری.😍
_آره خیلی خوشحال شدم واقعا میدونی فتانه میخوام قبل از اینکه داداشم حسن بره حداقل عقد کرده باشیم.،
فتانه با تعجب گفت مگه کجا میخواد بره؟؟
_مگه بهت نگفتم؟؟
نه به من چیزی نگفتی.
_میخواد بره آلمان.!
فتانه با صدای بلند داد زد آلماااان؟؟
گوشیو یه کم اون طرف تر گرفتم و گفتم چه خبرته چرا داد میزنی گوشم کر شد.
آره میخواد بره درس بخونه.
_خوبه موفق باشه.!
اون لحظه من انقد هیجان خواستگاری و داشتم که اصلا متوجه ناراحتی فتانه نشدم.
خانوم جون که اومد سریع رفتم پیشش و گفتم : مگه شما اون روز به اون خانمی که زنگ زده بود خواستگاری نگفتید یکی دو روز دیگه خبر میدم.!!🙁
مادرم ابروهاشو تو هم کشید و گفت : چرا برای چی؟؟
_دیگه بعدش زنگ نزدن؟؟
-نه دیگه قرار شد خبر بدیم.
_آخه امروز تلفن خونه زنگ خورد گوهر برداشت یه خانمی بود گفته بود که با مادرتون صحبت کردم خواستم بگم دوشنبه خدمت میرسیم.!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
💠 ترجمه آیه 13 حجرات
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید( اینها ملاک امتیاز نیست)، گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
⚜ ذکر صالحین ⚜
📿صلوات خاصه امام علی علیه السلام📿
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی اَمِیرِالمُؤمِنِینَ عَلِیِّ بنِ اَبِی طَالِبٍ اَخِی نَبیِّکَ
وَ وَلیِّهِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَزِیرِهِ وَ مُستَودَعِ عِلمِهِ وَ مَوضِعِ سِرِّهِ
وَ بَابِ حِکمَتِهِ وَ النَّاطِقِ بِحُجَّتِهِ وَ الدَّاعِی إلَی شَریِعَتِهِ
وَ خَلِفَتِهِ فِی اُمَّتِهِ وَ مُفَرِّجِ الکُروُبِ عَن وَجهِهِ وَ قَاصِمِ الکَفَرَةِ وَ مُرغِمِ الفَجَرَةِ
الَّذِی جَعَلتَهُ مِن نَبِیِّکَ بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی
اللَّهُمَّ وَالِ مَن وَالَاهُ وَ عَادِ مَن عَادَاهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ
وَ العَن مَن نَصَبَ لَهُ مِنَ الاَوَّلِینَ وَ الآخِرِینَ
وَ صَلِّ عَلَیهِ اَفضَلَ مَا صَلَّیتَ عَلَی آَحَدٍ مِن اَوصِیَاءِ اَنبِیَائِکَ یَا رَبَّ العَالَمِینَ
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
#پروانه 🌺🌿 گوهر گفت : عه یعنی خودت خبر نداشتی؟؟ _نه اون روز فهمیدم ینفر زنگ زد به خانوم جون ولی خا
#پروانه 🌺🌿
مادرم نگاهی بهم انداخت و گفت گوهر چی گفته؟؟
_گوهر گفت باشه تشریف بیارید.،!
_عجب خب الان من دیگه چطوری زنگ بزنم بگم نیان زشته دیگه.!!
در حالیکه سعی میکردم لبخندی که روی لبهام نشسته بود رو پنهون کنم گفتم والا چی بگم خانوم جون.!😅
مادرم چشمهاشو ریز کرد و گفت تو این خانمی که زنگ زده رو میشناسی؟؟
دستپاچه گفتم من نههههه.!
به خاطر اینکه بحث و عوض کنم گفتم: چایی میخوری بریزم؟☕️
_دستت درد نکنه.!
رفتم سمت آشپزخونه انقد قلبم تند تند میزد که احساس میکردم هر لحظه ممکنه از دهنم بیرون بزنه.، 😰
داشتم چایی میریختم که با صدای مادرم از پشت سرم از جا پریدم.!
-تو فکر بودی !؟
_نه بابا داشتم چایی میریختم😬
با سینی چایی برگشتم سمت مادرم لبخندی زد و گفت حالا که چایی ریختی بیا بریم تو حیاط بشینیم بخوریم.!
همراه مادرم رفتیم سمت حیاط.
هوا عالی بود نسیم خنکی که میومد حال آدم و تازه میکرد.😌
_ فردا شب خونه خاله ات اینا دعوتیم.
_جدی؟؟
آره امروز صبح زنگ زد دعوت کرد.!
_چی شده خاله میخواد مهمونی بده.
والا خودمم تعجب کردم یه سالی میشه خونشون نرفتیم.
_نگفت چه خبره؟
نه چیزی نگفت ولی خودم احساس کردم یه خبرایی هست.
_مثلا چه خبرایی؟؟
شونشو بالا انداخت : نمیدونم والا🤷♀
_میگم شما از بچگی با خاله رابطه اتون خوب نبوده؟
_والا چی بگم خاله ات چون از مادر یکی نبودیم همیشه فکر میکرد بابام بیشتر منو دوست داره،،
در صورتیکه اصلا اینجوری نبود از همون بچگی باهام خوب نبود! یعنی یه جورایی همیشه سعی میکرد خرابکاری کنه و بندازه گردن!!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°