روز بعد از عقدمون امتحان داشتیم؛ من نرفتم امتحان بدم ، محمدحسین هم ظهرش امتحان داشت و درس نخونده بود ولی با اعتماد به نفس رفت سرجلسه .
قبل از امتحان زنگ زد و گفت:"دارم میام ببینمت"
گفتم:'برو امتحان بده که خراب نشه'
پشت گوشی خندید و گفت: "اتفاقا دارم میام ببینمت که امتحانم خراب نشه:)"
آمد و گوشه حیاط چنددقیقه ای با هم صحبت کردیم .
چند بار این جمله را بهم گفته بود و دوباره برایم تکرارش کرد: "تو همونی هستی که دلم میخواست، کاش منم همونی بشم که تو دلت میخواد:)
- خاطرهای از شهید محمدخانی و همسرشان .
#خاطراتِعاشقانهشهدا
هنر آن است که بیهیاهوهای
سیاسی و خودنماییهای شیطانی
برای خدا به جهاد برخیزد و خود
را فدای هدف کند نه هوی، و این
هنر مردان خداست .
#شهیدجمهور