شکلات تلخ
یادمه روزی ک رفت شهادت شهید آیت الله طباطبایی بود
فراموش میشوی!
با اولین برف در مرداد ماه.
شما که غریبه نیستید، یه شبایی تو زندگی هست که آدمیزاد تا خرخره پُر از نیازه. نیاز به شنیدن و قضاوت نشدن، نیاز به دستی که از این لجنِ تنهایی نجاتش بده. هر آدمی که اون شبُ تنها بگذرونه، از فردا یه آدمِ کاملاً جدیده.
حداقل دلکندن برای من هیچوقت آسون نبوده. من جونکندم تا بالاخره یککوچولو دلم شُل کرد.
کسی حواسش به حرفهایی که خوردی؛ حسرتهایی که کشیدی؛ و رنجی که به جان میخری؛ نیست.
روبه رو شدن با برخی حقایق، فهمِ فهم غلط، بیشتر از اینکه جالب باشه، میتونه انسان رو دچار حس نا امنی بکنه. اکثر مردم، درگیر خود بر حق بینی هستند. ما هم همینطور.باورهای بعضی هامون بیشتر بر اساس احساسات شکل میگیره نه شواهد و استدلال سقراطی.نظراتی که بیان می کنیم، همه از فیلتر شرایط مون تو گذشته و حال رد میشه. حتی وقتی می خواهیم مطلب علمی بگیم،اگه تو اون حال ناراحت باشیم یا هر حالت دیگه ای،قطعا اون حالت آگاهانه یا ناخودآگاه بر بیان ما تاثیر میزاره.تا اینجای مطلب چی می خوام بگم؟خودمون رو صد در صد برحق نبینیم.دیگران رو هم همینطور.به حرف هایی که می شنویم و می بینیم،شک کنیم و با نگاه اول نپذیریم.