تنها چیزی که می دانم این است که تنِ من مملو از زخم است و هنوز روی پاهای خودم ایستادهام
یکی از چیزایی که این روزا عمیقاً بهش فک میکنم مرگه، پایانِ همهی دردا شرمندگیها یکی اینجا انتظارتو میکشه میشه بیایی بغلم کنی...