شکلات تلخ
بعید میدونم با خوندن اون حرفا صدای شکسته شدن قلبم بهت نرسیده باشه(:
نمیخوام من برم از پیشت...
زبان چقدر حریص است
گاهی اوقات همهی جزئیات زندگی را
میبلعد و ما را دست خالی میگذارد..
کسی که دوستش داشتم
روزی جعبهای پر از تاریکی به من داد.
سالها طول کشید تا بفهمم،
آن هم یک هدیه بود.
تو برایم مهمی!
مثل زیر آن جملههایی که در کتابها خط میکشم و مثل آن قسمت از موسیقی که دوباره به عقب برمیگردانم...
شکلات تلخ
از اونجایی نبخشیدمت که هربار میرفتم جلو آینه میگفتم شاید من زشتم(:
از اونجایی نبخشیدمت که بهت گفته بودم من قوی نیستم مراقبم باش(: