eitaa logo
شکلات تلخ
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
543 ویدیو
0 فایل
اینجا؟هیاهوی درهمِ سکوت و کلمه است. کپی؟! قطعا فور قشنگ تره
مشاهده در ایتا
دانلود
همه ی آدم‌ها حتی اونایی که انتظار نداری بهت ضربه میزنن ، فقط بعضی‌ها ضربهاشون عمیق تره ↯ https://eitaa.com/bestrong_s
چندسالت بود فهمیدی ما یه صدای کوچیک تو ذهنمون داریم. همون صدایی رو‌ میگم که الان باهاش اینو خوندی
اگه میدونستین بی توجه‌ای به کسی که دوستون داره چقدر ممکنه طرفو نابود کنه، هیچوقت این کارو نمیکردین . :] https://eitaa.com/bestrong_s
زندگی خیلی کوتاهه شاید همین الانشم بیشتر از نصفش رو گذروندیم، پس غذایی رو بخور که دلت می‌خواد، لباسی رو بپوش که دوست داری، با کسی باش که خوشحالت می‌کنه . :] https://eitaa.com/bestrong_s
نوشته بود ؛ آدمیزاد سختشه که بگه به من توجه کن برای همین قیل و قال راه میندازه عصبی میشه، داد میزنه، قهر میکنه، فرار میکنه، با خودش و زمین و زمان لج میکنه، برای اینکه به چشم بیاد برای اینکه دیده شه دستاشو تکون میده و میگه هی من اینجام و ببین منو . :] https://eitaa.com/bestrong_s
و طوری که با اومدنت زندگیمُ قشنگش کردی و بهم امید دادی برای ادامه‌ دادن و جنگیدن .. :] https://eitaa.com/bestrong_s
هیچ وقت از هم جدا نمیشن :) https://eitaa.com/bestrong_s
در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را می‌فهمد ، رهایش نکن ... چقدر آن‌ها که ما را نمی‌فهمند ، بی‌شمارند . :] https://eitaa.com/bestrong_s
نمیدانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت که عاقل سمت چشمت میرود ، دیوانه می‌آید . :] https://eitaa.com/bestrong_s
برای خالقِ لبخندهای علی (ع) . آرام و دل شکسته خاک را زیر و رو می‌کرد. آرام، با دیدگان تار. قلبِ خاک را برای قلبش می‌شکافت و با دانه‌های اشک آن حفره‌ی غم را پر می‌کرد. همچنان با وسواس خاک را کنار می‌زد و نغمه‌ی عاشقانه‌اش دل خاک را آب می‌‌کرد... _ ای خاک، امشب دردانه‌ی خاتم الانبیا مهمان توست. بهارِ جهان و محبوب خدا مهمان. همراه کلمه‌ها، قطره‌های اشک به خاک آمیخته می‌شد و زمین را می‌سوزاند. _ ای خاک، عزیزترینِ علی را برایت آوردم. با عزیزِ علی مهربان باش که مردم این شهر نبودند. ای خاک، بانوی من خسته و استخوان شکسته به دیدارت آمده. بر او سخت مگیر. تمام شد شکافتن گمنام‌ترین گوشه‌ی زمین. _ مراقب جانِ علی باش! چشم‌های تنهایش سمت تابوت رفت. نااستوار و بی‌رمق قدم برمی‌داشت خیبرشکن! زهرایش را روی دو دست بلند کرد. قدم‌هایش آهسته آهسته به حفره‌ی غم نزدیک می‌شد. شاید زیر لب می‌خواند: مِنها خَلَقناکُم شما را از زمین آفریدیم. نزدیک‌تر شد: وَ فیها نُعیدُکُم... و به آن بازمی‌گردانیم. سایه‌اش در حفره افتاد: وَ مِنها نُخرِجُکَم تارَةً أخرَی... و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم! قصد کرد برای پا گذاشتن به خانه‌ی همیشگی فاطمه (س). دست‌هایی آشنا از قبر بیرون آمد و زهرا (س) را طلب کرد. شرمگین شد چشم‌های علی (ع). سر خم کرد و پریشان خالقِ لبخندهایش را به دست‌های منتظر که دلتنگ امانتش بود، سپرد. و کوثر در دلِ خاک مدینه جاری شد... زانو زد و سرش را داخل قبر برد تا خوب بشنود شریکِ غربتش، شهیدِ حقانیتش. _ مِنها خَلَقناکُم وَ فیها نُعیدُکُم وَ مِنها نُخرِجُکُم تارَةً أخرَی زهرای من. شما را از زمین آفریدیم و به آن باز می‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم. لبخند زد به روی نیلیِ جهانش. محزون و مهربان! _ آسوده بخواب همدم و بهارم. ما دوباره به هم برمی‌گردیم حیاتِ علی... :] https://eitaa.com/bestrong_s