_
و عاشقی رایج نبود تا که عباس باب کرد ؛
او دو دستش را کنار علقمه نذر سر ارباب کرد (: .
- تسکین¹²⁸ .
_
_
من داشتم سعی میکردم که دلتنگ نشم اما ،
هی یادم اومد، هی یادم اومد، و بازم هی یادم اومد ((: