eitaa logo
تضاد |𝐓𝐚𝐳𝐚𝐝🖤 ⃝⃘●
6.9هزار دنبال‌کننده
75 عکس
42 ویدیو
0 فایل
اي‌خـاك؛ با عـزیزاني که به آغوشـت سپـرده‌ایـم مهـربـٰان بـاش؛ که در ایـن سرزمیـن، نامهـربانـي بسیـار دیـده‌اند. . تعرفه تبلیغات : @TaBliighat_Tazad . تبلیغاتی راد : @Rad_team
مشاهده در ایتا
دانلود
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈 𓏲࣪ @TazadMi 𓏲𐝃
در نهایت دریافتم که خودم باید این روح خسته را تیمار کنم خودم باید دستان مشت شده‌ی انسان در آینه را باز کنم و خودم باید به او صلح بیاموزم، خودم باید از من مراقبت کند، خودم باید پرستارش باشم، خودم باید دوستش باشم، خودم باید نگرانش باشم، خودم باید من ِ زخم خورده‌ام را به خانه بازگردانم، برایش قهوه دم کنم، خودم. 𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈 𓏲࣪ @TazadMi 𓏲𐝃
وقتی کسی از چشمم افتاد از نبودش ناراحت نمیشم؛ فقط بابت اعتمادی که از بین رفت و احساسی که حیف شد غمگین میشم. 𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈 𓏲࣪ @TazadMi 𓏲𐝃
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
شب عروسی داییم بیرون تالار منتظر بودم تا ........ سعید رو دیدم داشت میومد نزدیک تر ، وقتی نزدیکم شد با خنده مسخرش گفت مبارک باشه عروس خانم فکر کردی به همین راحتیا میتونی بری زندگی کنی گفتم بد میبینی! چ*اقو از جیبش درآوورد اومدم ج*یغ بزنم دستشو گذاشت رو دهنم گفت: صدات دربیاد میک*شمت!!😥😥😥 یالا راه بیوفت ، داشت من رو میبرد سمت ماشینش کفش پاشنه بلند پوشیده بودم هولم داد گفت : زود باش پام پیچ خورد افتادم زمین دستشو انداخت دوطرف شالمو گرفت تو دستش منو کشید زمین تا ماشینش داشتم خفه میشدم نمیتونستم د*اد بزنم نفسم درنمیومد 😭😭 تا این که ............... قشنگترین سرگذشتی هست که معرفی کردم😍 یه سرگذشت پر ماجرا که هر چی بخونی ازش سیر نمی‌شی عضوگیریش محدوده، پس زود عضو بشین که پاک میشه👇 رمانی که تو ایتا ترکونده 🙈❤️ رمان خوناااا کجایید؟ زودی بیا تا رمانو از دست ندادی👇😉 https://eitaa.com/joinchat/253888005C42d5eeedfc
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
سعید خونه نبود ،مادر سعید هولم داد تف کرد تو صورتمو یه چ*ک زد گوشم گفت چرا از زندگی پسرم نمیری بیرون نمیخوادت با چه زبونی بگه...... سعید منو از خونه پرتم کرد بیرون😳😔 https://eitaa.com/joinchat/253888005C42d5eeedfc
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈 𓏲࣪ @TazadMi 𓏲𐝃