eitaa logo
Text .
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی آدما رو باید با راهنمای استفاده می‌فرستادن توی زندگیمون، با خط درشت بالاش نوشته: «خطرِ اتلاف وقت.»
یه بخش عجیبی از زندگی اینه که ما برای چیزهای قابل اندازه‌گیری وقت و انرژی دقیق خرج می‌کنیم؛ تحقیق می‌کنیم، مقایسه می‌کنیم، جدول می‌کشیم. ولی وقتی پای تجربه‌های انسانی وسطه، معمولاً با حس لحظه تصمیم می‌گیریم. انگار ذهن‌مون برای «اطمینان» ساخته شده، ولی دل‌مون برای «ریسک». و جالب اینجاست که بیشترِ خاطره‌های موندگارمون از همون تصمیم‌های بی‌محاسبه میاد، نه از انتخاب‌های حساب‌شده.
بیشتر سوءتفاهم‌ها از بدفهمیدنِ نیت‌ها شروع می‌شن، نه از بد بودن آدم‌ها. ما رفتار رو می‌بینیم و براش داستان می‌سازیم. طرف مقابل هم دقیقاً همین کار رو می‌کنه. دو تا روایت جدا از یک اتفاق ساده شکل می‌گیره و هر دو هم برای راویش کاملاً منطقیه. زندگی بخش زیادی از زمانش رو صرف مدیریت همین فاصله‌ی روایت‌ها می‌کنه.
خاطرات و یادگاری‌ها، مثل یه نخ نامرئی، ما رو به هم وصل می‌کنن و به زندگی‌مون یه عمق خوبی می‌دن. بهمون هویت می‌دن و می‌گن ما فقط همین الان نیستیم؛ ما نتیجه‌ی گذشتیم، تجربه‌هایی که ما رو ساختن. و همین که بفهمم قبلاً کی بودم، بهم کمک می‌کنه الان رو بهتر زندگی کنم و با خیال راحت‌تری برم جلو.
خاطرات، فقط یه سری عکسِ قدیمی نیستن؛ اونا یه جور نقشه‌ی راهِ نانوشته‌ان که نشون می‌دن چطور از نقطه‌ی A به نقطه‌ی B رسیدیم. هر خاطره، یه تجربه‌ی ثبت شده‌ست، یه درسِ ناگفته. این تجربه‌ها، مثلِ تکه‌های یه پازل، شخصیتِ ما رو می‌سازن. وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، فقط یه آدمِ قبلی رو نمی‌بینیم؛ بلکه می‌بینیم چطور اون آدم، قدم به قدم تبدیل به کسی شده که امروز هست. و همین دیدنِ این مسیر، این تحول، باعث می‌شه که حس کنیم داریم از یه جایگاهِ مستحکم‌تر به آینده نگاه می‌کنیم؛ چون می‌دونیم از چه مسیری عبور کردیم و چی یاد گرفتیم، حتی اگه اون یادگیری، دردناک بوده باشه.
ما یه وقتایی اونقدر درگیرِ “چی باید بشه” هستیم که یادمون می‌ره “چی هست”. تمرکزمون رویِ آینده‌ست، رویِ اهدافی که ممکنه هیچ‌وقت هم اتفاق نیفتن، رویِ تصاویری که از زندگیِ ایده‌آل توی ذهنمون ساختیم. ولی غافل از اینکه خودِ زندگی، همین لحظه‌هایِ کوتاهه؛ همین نفس کشیدنِ الان، همین نگاه کردن به اطرافت. اگه نتونیم توی همین لحظه حضور داشته باشیم و ازش لذت ببریم، تمامِ اون برنامه‌ریزی‌ها و آرزوها، فقط یه مشت خیالِ دست‌نیافتنی باقی می‌مونه. شاید لازم باشه گاهی سرعت‌مون رو کم کنیم، نفس عمیق بکشیم و ببینیم همین الان، همین‌جا، چه چیزایی داریم که ارزشِ دیدن و تجربه‌کردن دارن.
مشکلات اخیرم کم‌ بود، الان باید تحمل گرما هم بهش اضافه کنم
به قول پیدار که : رفتی هرکاری خواستی و کردی حالا میخوای همه‌چیو حل کنه sorry؟
من گفتم اهمیت نمیدم ؟ من بسیار غلط کردم بسی چیزم خوردم. من خیلیم اهمیت میدم پس غلط بیجا نکن.
شبا ادم دلش میخواد بزنه جاده فقط. حالا بزار لحاف و برگردونم قسمت سردش تا خوابم ببره.
تو این سن رو خودتون و ایندتون و باز کردن بدبختیاتون تمرکز کنین نه اینکه دردسر جدید اد کنین تو زندگیتون
تهشم گریه‌کردنات نجاتت داد.