Text .
بنظرم همهٔ آدما باید یه دستبند با سنگهای شناخته شده داشته باشن که هروقت کسی از دور دیدشون شخصیتشون
سنگهای دستبند من قطعا ترکیبی از میانگرایی،کتاب،قهوه،سکوت،باد،آبومقداری " ترجیحم اینه باهام حرف نزنی چون نمیدونم چی بگم" بود.
یروزایی رو در اتاقم مینویسم "این شخص امروز در حالت روحیروانی خوبی به سر نمیبره لطفا مزاحمش نشید حتی شما دوستِعزیز" خیلی جوابه امتحان کنین.
من به این نظریه رسیدم که بیشتر آدمها فقط به یه ذره بیشتر فهمیدهشدن نیاز دارن، همین. نه نصیحت، نه نتیجهگیری.
یه دورهای فکر میکردم آدم باید خیلی چیزا رو جدی بگیره، بعد فهمیدم نصف زندگی با «بیخیال بابا» قشنگتر میگذره.
بعضیا رو باید فرستاد تو قرنطینهٔ «کمحرفی» تا ببینیم بدون تحلیلکردن زندگی بقیه چقدر دوام میارن.
خندهداره که دنیا پر از آدماییه که هنوز از خودشون مطمئن نیستن، ولی خیلی مطمئنن دربارهٔ کارِ تو.
بعضیا هم هستن که انگار اینترنت فقط برای این ساخته شده که نظر غیرضروریشونو منتشر کنن.
همیشه وسط گفتوگوهای بینتیجه یادم میافته: همه فقط دارن تلاش میکنن شنیده بشن، نه قانع.
نمیدونم چرا فکر میکنیم باید همیشه «فاز مثبت» بگیریم؛ گاهی پذیرفتن اینکه اوضاع «چنگی به دل نمیزنه» خودش یه قدم بزرگه برای حل مشکل. انگار داریم به یه زخم میگیم «تو همینجوری قشنگی» در حالی که نیاز به درمان داره!