ترجیح می دم با آدم هایی در ارتباط باشم که ته مونده ی امیدم و از من نگیرند. به من اضطراب ندن، حسادت نداشته باشن، مقایسه نکنن، به این نتیجه رسیدم که آرامش نتیجه انتخاب آدم های درسته.
بیا در لا به لای ورقههای این کتاب همدیگر را ببوسیم
نگرانِ آبرو هم نباش؛ اینجا هیچکس کتاب نمیخواند.
احمدشاملو
میخواستم این ترند "ما مشکلاتمون رو با کانسیلر کاور میکنیم" رو انجام بدم ولی کانسیلر چقدر گرون شده!
«جنگ پایان خواهد یافت،
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت،
و باقى میماند آن مادر پیرى که،
چشم به راه فرزند شهیدش است،
و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است،
و فرزندانى که به انتظار پدر، قهرمانشان نشستهاند،
نمیدانم چه کسى وطن را فروخت...
اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.»
-محموددرویش
بعضی فکرها مثل مهمونای ناخوندهان؛ نمیخوای بیان، ولی میان، میشینن، چای میخوان، خاطرات دردناک میخوان… آخرشم میرن انگار ازت طلبکار بودن.
کاش میشد یهبار دیگه بچگانه خوشحال شد… همونقدر ساده که با یه بستنی یا یه کارتون، دنیا قشنگ میشد، نه با هزار تا حرف و تحلیل.