دیگه چیزی کیف نمیده ، دیگه به قدر کافی خوشحالم نمیکنه .
دیگه دارم میرسم به چیزایی که برا داشتنشون غصه میخوردم اما حالا که دارمشون غصه ذوقیو میخورم که دیگه ندارمش ، دیگه خبری ازش نیست .
نميدونم اثر چیه ، ولى مغزم ديگه واسه دايره ارتباطيم بيشتر از چهار نفر آدم ُهندل نميكنه.
گاهی آدم به خاطر عبور از مرحله ای ؛ چنان درد میکشد و تغییر میکند ، که دیگر خودش هم نمیتواند خودش را بشناسد.
فاجعه اونجاس که رنج عادی میشه،و انسان یاد میگیره با چیزی کنار بیاد که هرگز نباید پذیرفته میشد.