هزار بار فرصت میدم به آدمها و یهو یک شب برای همیشه احساساتم خاموش میشه و دیگه در دسترس قرار نمیگیره نسبت بهشون .
هدایت شده از ولی امر🩵؛
ما که مجردیم دیگه بیخیال پیدا کردن نیمه گم شدمون شدیم، ولی نمیدونم متاهل ها چرا هنوز دارن میگردن..
هدایت شده از آینه .
خودم، خودم را در آغوش میگیرم و دلداری میدهم؛ تنهایی با تمام دردی که دارد مرا ‹ مَرد › بار آورده است، آن قدر که با همه تنهاییام مردانه به خودم تکیه میکنم.