eitaa logo
آهوهابازمی‌گَردند.
133 دنبال‌کننده
10 عکس
5 ویدیو
0 فایل
کلاغ به خانه نرسیده مُرد، بالِ پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من، من_من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
آهوهابازمی‌گَردند.
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بی‌جهت، بی‌دلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. می‌دانی؟ خاک زیاد بود و
لب‌پر شدن یک‌باره رخ نمی‌دهد، پدرجان. لیوان گل‌قرمزیِ مادرجون لب‌پر شده بود. دایی می‌گفت او از داخل تمام و کمال، حسابی ترک‌خورده. امّا گوش کسی بدهکار نبود. یک‌بار آب ریختم، آبِ ولَرم. ناگهان شکست. تکه‌تکه شد طفلک. گفتم خوب شد؟ هی گفتید کمی ساییدگی‌ست. نگو طفلی تا وسط گل‌قرمزی‌اش شکسته بود. تازه قبلش هم، سارا لبش با آن لب‌پریِ کوچک بُرید. امّا کاش اقلاً آدم‌هم که لب‌پر می‌شد، یا می‌بُرید یا زخم می‌کرد. آدم فقط کم‌رنگ می‌شود، فقط بی‌رنگ می‌شود، فقط اندک‌اندک می‌میرد. فقط نگاهش‌و کلامش مُدام می‌پَرَد. حالا ما لب‌پَر شده‌ایم یا پَرپَر شده‌ایم پدر جان ؟
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی، من چه گویم که غریب است دلم در وطنم.
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"آخرِقصمه‌امّا، قصهٔ‌آخرم‌این‌نیست."
آهوهابازمی‌گَردند.
سیب‌های سبز، چه کسی این رو فوروارد کرده بوده؟🤍
سلام دودیقه پیش دیلیتو پیدا کردم درد میکنه قلبم از دیلیت:) میفهمی که؟ ایکاش انقدر قشنگ نمی نوشتی عزیز کرده؛ ` سلام عزیزکِ غمگینِ من. خوش‌اومدی. متأسفم که کلماتم، قلبت رو سنگین کردن و به گریه واداشتنش. غم، شاعر رو به سرودن، نقاش رو به کشیدن و نویسنده رو به نوشتن وا می‌داره؛ به شکلی که قلم هربار گریه می‌کنه و انسان، به هم‌دردی کشیده میشه. اون‌قدر شنیدنی نیست کلامم، لطف داری. متأسفم. بیا کلماتمون رو پانسمان کنیم و با قمرِ زحل قلبت رو ببندیم. چایی بریزم ؟
آهوهابازمی‌گَردند.
سیب‌های سبز، چه کسی این رو فوروارد کرده بوده؟🤍
چنل گندم و ریحانه من توی این دوتا دیدم فور شدین. ` مچکرم عزیزِ ندیده، اگه ممکنه آدرس خونه‌هاشون رو لطف می‌کنین ؟ 💞
آهوهابازمی‌گَردند.
سیب‌های سبز، چه کسی این رو فوروارد کرده بوده؟🤍
https://eitaa.com/TheDeerShallReturn/113 من آهو نیستم خاله رزی، آهو ها به چشمای شکارچی نگاه میکنن و شکار میشن، من خسته‌ام از خون، پس تفنگم رو بر میدارم پی شکار شکارچی و خون میریزم که خون رو فراموش کنم ` خون با خون پاک نمیشه و خون با خون فراموش نمیشه ای‌جنگ‌جو. آهوها فرار می‌کنند و جست می‌زنن، اما آره، به چشمای شکارچی نگاه می‌کنن و شکار میشن. پس نیاز داریم به مبارزی که تفنگ برداره و گرگ‌ها رو دور کنه از بیشهٔ آهوها. گاهی مجبوریم برای دفاع از اندک زیبایی‌های مانده، شاخ گوزن‌ها رو تیز کنیم و بفرستیم به جنگِ گرگ‌ها. خون روی سرانگشتای آدم می‌چسبه و پاک نمیشه، خاطره نمیشه، وجود آدم میشه. یه قسمت از قلب و روحش که مادام درد می‌کنه. پس بلند نشو برای تلاش به پاک کردن آن‌چه دیدی، برخیز که دیگه نذاری خونی ریخته و کس دیگه‌ای دیده به خونی بشوره. بذار درد، دیده‌ی خون‌دیده‌ت، محرّکت بشه. امّا این رو یادت باشه، جنگ‌جو نباش عزیز من، جنگ‌جو نباش و مبارز باش؛ در جست‌و‌ جوی جنگ مباش و مبارز باش. مبارزه کن، دفاع کن، اما به جست‌و‌ جوی جنگ بلند نشو. همین.
بهای رسیدنِ آب به آسمان، ذره‌ذره سوختن‌و بخار شدن بود، امّا آن طفلک چه می‌دانست که واپسین، ابر شدن و دوباره به زمین خوردن بایدش؟
آهوهابازمی‌گَردند.
لب‌پر شدن یک‌باره رخ نمی‌دهد، پدرجان. لیوان گل‌قرمزیِ مادرجون لب‌پر شده بود. دایی می‌گفت او از داخل
دیدید چگونه پرپرمان کردند عالی‌جناب؟ دانه به دانه پرهای بالمان را کَندند. بهر کدامین آرزوی چه کسی، این‌چنین پرپرمان کردند، عالی‌جناب؟ شده‌ایم گُلی که چیده شد، پرپر شد تا تصمیمی گرفته شود که به ما دخلی ندارد، سپس ساقهٔ خالی‌مان میان گلبرگ‌هایمان افتاد. بالمان را بی‌پر کردند بهر چه آرزویی؟! قُمار بر سرِ آسمان ؟