اگر روزی گُمشدیو نامت را فراموش کردی، از قاصدکها بپرس. بارها تو را آرزو کردهام، تمام قاصدکها در گوشه به گوشهٔ شهر نشانیو نامت را از بَرند عزیزم.
چندبار دلم رو گره بزنم به حرم امام لطافتِ آهوها و گریه کنم به درگاهِ امام سیبها تا این زخم بسته بشه، خدای رحمتو استواریِ گوزنها ؟
رزیِ غصهگوماهکو ماه.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
اینم قصّهی ماهک طفلی و مرغدریایی. زنهو قولش.
کاش مداد قرمزهایت را میشکستم عزیزکم، ایکاش مداد قرمزهایت را میشکستم که چنین زمین و این مدرسهی ویرانه را با خونِ خود رنگ نمیکردی. کاش مداد قرمزها جای پاهایت میشکستند. منو تو جای مدادها شکستیم، به ترانهی شکستن استخوانهای تو و شکستن قلبِ من گوش کن.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچوقت صحبت درمورد زنان افغانستان رو متوقف نکن.
امروز در باغچه سیب خواهم کاشت، نور خواهم برداشت، آواز خواهم سر داد. باغچهی سیب شکسته است ارغوان، باغچهٔ سیب ترک خورده است؛ سیبها بر تن خاک، گلبرگگلبرگ اشک میریزند. همآواز میخواهم، درختِ سیب همآواز میخواهد. آواز بخوان، از عاشقان خبر بیاور و سیبها را بوسه کن ارغوان.