کاش مداد قرمزهایت را میشکستم عزیزکم، ایکاش مداد قرمزهایت را میشکستم که چنین زمین و این مدرسهی ویرانه را با خونِ خود رنگ نمیکردی. کاش مداد قرمزها جای پاهایت میشکستند. منو تو جای مدادها شکستیم، به ترانهی شکستن استخوانهای تو و شکستن قلبِ من گوش کن.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچوقت صحبت درمورد زنان افغانستان رو متوقف نکن.
امروز در باغچه سیب خواهم کاشت، نور خواهم برداشت، آواز خواهم سر داد. باغچهی سیب شکسته است ارغوان، باغچهٔ سیب ترک خورده است؛ سیبها بر تن خاک، گلبرگگلبرگ اشک میریزند. همآواز میخواهم، درختِ سیب همآواز میخواهد. آواز بخوان، از عاشقان خبر بیاور و سیبها را بوسه کن ارغوان.
میاد روزی که ملایم بشه زندگی، صبح میشه این شب، بهار میشه این زمستون. لبپر نشو، کمرنگ نشو، پرپر نشو. تاب بیار. نارنگیها شیرین میشن و شاتوتها لبهات رو میبوسن. هوا سرد میشه و آدمها بههم میچسبن و گونهها سرخ میشه. تاب بیار.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوزِ سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو برام از چسبناکیش میگی. من برات ورقورق کلمه خرج میکنم، تو از تخیلاتِ احساسات میگی. من برات از بوسهی قطرههای بارون روی موهات میگم، تو برام از خیسیِ لباسهات و وظیفهٔ چترها میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
درخت را در جیبم گذاشتم، کلاه هودیام از برگها پر شد.