تو که بودی؟ چه بودی؟
تو ایران بودی./
لبخندهایت به وسعتِ خلیج بود و آن چالگونه، به عمقِ خزر. نگاههایت گرمای بندرعباس را داشت و اشکهایت شوریِ هرمز را. دستانت گرم بود، چون غزلهای حافظ و نگاهت شیرین، چون گوشفیلهای اصفهان. بوسههایت طعمِ بهارنارنجهای شیراز میدادند و تنت عطرِ گلمحمدیهای کاشان را.
شیرینزبانیهایت نیز چون دوغهای ترشِ خوانسار در دهان مَزه میکرد. طنین صدایت هایده و شجریان و کلماتت از غزلهای مولانا... و اما چَشمانت، چشمانت چشمانت چشمانت، آن دو دیدهای که دَم عیسیمسیح بر نگاهِ مُردهی من بود؛ چون نگاه رستم بود به هنگامی که سهرابِ مُرده را در آغوش کشید. چَشمانت تمام وطنِ من بود.
چه شد که تمام اینها را از من گرفتی؟ فیالحال، تمام ایران برایم یادآورِ توست.
تمام سالها، ماهها، هفتهها، روزها، ساعتها و ثانیهها را گر صرفِ نوشتن کنم؛ تمامِ بیستوشش حرفِ انگلیسی، سیودو حرفِ فارسی، همهٔ الفباها، واژهها و زبانهای جهان را گر در خطوطِ کاغذ بگنجانم و از غمِ ایران قلم زنم؛ باز همچنان کلماتم اندک، زبانم لال، دستانم کوتاه و جانم غمگداز میماند.
زمان:
حجم:
5.4M
حماقتهای همیشگی.
آن شعر را شنیدهای که میگوید: «آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه»؟ من میگویم آدم استو سیب خوردن، آدم استو حماقت. حماقتهای همیشگی.
زمان:
حجم:
5.9M
🪴 ` @AsireOoh
اونسری بهش گفتم، «آدم دلگیر بشه، اما دلش گیر بشر دوپا نشه.»
زمان:
حجم:
3.5M
🪄 ` @Howel_Castle
چقدر اسم خونهتون جالبه، یه تناقضِ عجیب. گمانم من هم ثُبات خیلی بیشتر از تَحرّک ترجیح میدم.
زمان:
حجم:
4.4M
🪞 ` @Dezhavoo_9
چقدر خونهی شما نازنین و خوشعطره، من رو یاد بهار میندازه و همچنین، دخترکِ توی کتاب دوستان من [متاسفانه توی این تیکه از کتاب نیومد].
زمان:
حجم:
1.4M
🎈 ` @Andrea88
سبز، سبز، سبز، سبز. درختها، ریشهها، پذیرفتنها، خودتبودنها.
زمان:
حجم:
7M
⛅️ ` @ir_aftab
گفتم مامان، اینحوالی خیلیوقته که کسوفه. مامان کفت مطمئنی که چشمای تو کسوف نیستن؟
زمان:
حجم:
12.2M
برای آگاتای عزیز و ژرفاندیش.
پیشاپیش عذر میخوام که خیلی طولانی شد = ))) بقیه هم گوش بدن، خیلی بامزهست.