آهوها باز میگَردند.
گفتا که نیست چند تن آدمی، که بینند به یکآن به چَشم رویاییو خوابیو سرابی. گفتم که امّا ما دویدیم سوی سراب و با خویش چنین گفتیم؛ چَشم من گر به خواب اندر باشد، دیگری دو چشمی گشوده دارد حتماً! و اگر من از تشنگی، آب را در هیئتِ وهم میبینم، دیگری هست که حقیقت را از هالهی غبار بازشناساند! لیک همگی خواب بودیم؛ یکآن، یکزمان، یکلحظه، با لبانی که به غایت تشنه بود و ترکترک. هنگامی که چشم گشودیم، دیگر نه آبی مانده بود و نه رمقی برای تشخیصِ دریا از آسمان.
«آیا تو نیز آب را میبینی؟»
«نه، بَل، منهم تشنهام اخوی!»
آهوها باز میگَردند.
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بیجهت، بیدلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. میدانی؟ خاک زیاد بود و
هر خاکی، وطن نیست و هر موندنی، زندگی نیست.
آهوها باز میگَردند.
فرقی نداره فیزیکت خوب باشه، یا نباشه. فرقی نداره توان معادله حرکتش چقدر باشه، باور کن. حتی فرقی ندار
هرچی از این رابطه دلتا گرفتم، ریشه نداشتیم عزیزم. ریشه نداشتی. نمیتونستم بیارمت رو محور و بهت یاد بدم چجوری خودت رو، ریشهت رو به چیزی بند کنی. ریشه نداشتی. منفی بودی و هربار تو قدرِ مطلق گذاشتمت، منفی دراومدی. درخت نمیتونه به پرستو، تعلق و اصالت رو یاد بده.
چهخطایی از کلماتم سر زده که اینجا از چشمونتون افتاده و نور دیدگانتون رو محروم کردین از این تاریکخونه و بیشهی زخمخورده ؟💘
اینهم از این. بوسیدم تک به تک، دونه به دونهٔ حروفتون رو. رفتن اینجا. باقی رو هم باز جواب میدم، قول انگشتی و بوسهی مامانی 🤍
حسین طاهرینماهنگ تو فقط گریه نکن 320.mp3
زمان:
حجم:
17.9M
حالت بهتر میشه، قول میدم. خونِ رو میخو با اشکام پاک میکنم.